تبليغاتX
به دنیای حرفه و فن خوش آمدید...........تحقیق، اقدام پژوهی، نمونه سوالات آموزش حرفه و فن اول، دوم و سوم راهنمایی، مقالات آموزشی و تربیتی، کاردستی، ضرب المثل، طرح مشبک و معرق، پاورپوینت حرفه و فن، خاطره، طرح درس حرفه و فن، شعر، آشنایی با مشاغل و رشته های تحصیلی، مدارهای الکتریکی و الکترونیکی، جدول، روش تدریس، داستان كوتاه، اطلاعات علمي، طنز و کاریکاتور، عکس، فوت و فن معلمی، مشاهیر ایران و جهان، دانستني های حرفه و فن، جمله های زیبا، یزدشناسی.... در بهترین و بزرگترین وب سایت حرفه و فن ایران
دنیای حرفه و فن - مطالعه موفق با تمرکز - بخش اول

مطالعه موفق با تمرکز - بخش اول

از يکي از فيلسوفان و مرتاضان هندي پرسيدند: آيا پس از اين همه دانش و فرزانگي و رياضت هنوز هم به رياضت مشغولي؟ گفت: آري. گفتند: چگونه؟ گفت: وقتي غذا مي خورم صرفاً غذا مي خورم و وقتي مي خوابم فقط مي خوابم.

اين شايد بزرگترين ثمره تمرکز است. آيا شما هم هنگام غذا خوردن مي توانيد تمام توجهتان را روي غذا خوردن و لذت و مزه غذا معطوف کنيد، يا اينکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آينده آشفته ايد و چون به خود مي آييد مي بينيد غذايتان تمام شده و جز امتلا و پري معده هيچ نفهميده ايد. تمرکز واقعي يعني اينکه اگر شما در طول روز به پنج فعاليت مختلف مشغوليد، در هر فعاليت صرفاً به آن فکر کنيد و از افکار مربوط به کارهاي ديگر آسوده باشيد.

موفقيت زندگي روزانه ما تماماًً به ميزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشيد به هنگام کار فقط روي کار خود، به هنگام ورزش صرفاً روي انجام حرکات، در هنگام مطالعه فقط روي موضوع کتاب و به هنگام انجام فعاليت هنري از قبيل موسيقي، نقاشي، خطاطي و... به فعاليت هنري خود توجه و تمرکز کنيد، عملاً موفقيت شما به ميزان چشمگيري افزايش مي يابد. تمام نوابغ جهان کساني بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده اي برخوردار بودند. آشفتگي و شوريدگي ذهني، عملاً شما را به هيچ عنوان موفق نمي کند. وقتي کار مي کنيد به خانواده مي انديشيد، وقتي در خانواده به سر مي بريد از شغل خود نگرانيد و وقتي ورزش مي کنيد در انديشه تحصيل هستيد و وقتي درس مي خوانيد فکرتان هزار سو مي رود. اين عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

موفقيت يعني تمرکز، تمرکز و تمرکز

خواننده عزيز همه فعاليتهاي انسان براي توفيق، نيازمند تمرکز است. اما از سلسله فعاليتهاي نيازمند تمرکز، مطالعه، جدي ترين فعاليتي است که تمرکز در آن نقش اساسي و محوري دارد. خود شما بارها متوجه شده ايد که پس از مدتي که از مطالعه تان گذشت چشمانتان روي کلمات و خطوط مي دود بي آنکه حواستان به آن باشد و همين طور شايد چند خط و يا چند صفحه را دنبال کنيد و يکباره متوجه شويد حرکت چشمانتان صرفاً از روي غريزه و عادت بوده، فوراً به عقب بر مي گرديد و شروع به خواندن دوباره مي کنيد، اما کمي جلوتر مشکل تکرار مي شود. اين موضوع شما را بسيار خسته و کسل مي کند، وقت زيادي را از شما مي- گيرد و کم کم ميل به مطالعه در شما کم مي شود. گاهي اوقات هم به کلمه اي از کتاب خيره مي شويد و در افکار خود غوطه مي خوريد. پيش از هر چيز مطمئن باشيد که اين مشکل و مسأله شما نيست و همه افرادي که به نوعي با مطالعه و کتاب سر و کار دارند از اين موضوع در رنجند. بر همين اساس بخش عمده اي از اين کتاب به راههاي بهبود تمرکز در هنگام مطالعه و هنگام حضور در کلاس مي پردازد که صد البته مطالعه و عمل به آن براي تمرکز، آرامش و شادماني و موفقيت به همراه خواهد داشت. در آخر ذکر اين نکته ضروري است که تمرکز حواس يک مهارت بي چون و چراست که نياز به فراگيري تکنيکها و تمرين مستمر دارد.

اينکه شما روشهاي کاربردي اين کتاب را چند روزي تمرين کنيد و بعد رهايش کنيد نتيجه همان مي شود که اکنون به آن گرفتاريد: "عدم تمرکز حواس". تمرينات را با صبر و حوصله و متانت کافي انجام دهيد. شتاب زده عمل نکنيد و منظم و آرام به پيش برويد. "لرد بايرون" مي گويد: براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار. اين کتاب را بخوانيد اگر: مصمم هستيد و اراده راسخ کرده ايد تمرکزتان بهتر شود. تمرينها را انجام مي دهيد و به پيشرفت خود يقين داريد. فصل اول واقعيتها در: تمرکز حواس تمرکز چيست؟ مهمترين علت عدم دستيابي به يک تمرکز فکر عالي، تعاريف نادرستي است که در ذهن شما براي تمرکز حواس وجود دارد. بيشتر شما تمرکز را فکر کردن به يک موضوع ويژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد مي دانيد در حالي که چنين چيزي نه تنها براي شما که براي هيچ انساني در هيچ شرايطي به هيچ عنوان ممکن نيست. شما ابداً قادر نيستيد تمام ذهن خود را به طور کامل و مطلق در اختيار يک موضوع بگذاريد و بقيه افکار را در آن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنيد.

زماني که يک انسان مي تواند چنين تمرکزي داشته باشد، حداکثر سه الي چهار ثانيه است. يعني تا کنون کسي نبوده که پنج ثانيه متوالي به طور مطلق، تنها و تنها به يک چيز بيانديشد.

بنابراين، منطقي نيست که شما تعريف بالا را براي تمرکز حواس قبول کنيد. چنين تعريفي، سطح توقع شما را بالا مي برد. وقتي که فکر ديگري به جز موضوع اصلي به ذهنتان راه مي يابد و يا کوچکترين عامل حواس پرتي را از محيط اطراف خود دريافت مي کنيد. احساس سرخوردگي مي کنيد و گمان مي کنيد که قدرت تمرکز نداريد. حال آنکه اين تصور فقط ناشي از برداشت اوليه نادرستي است که از تمرکز داشته ايد و همين تصور عملاً شما را در تلاش براي بهبود تمرکز ناکام مي سازد. پس، اولين و مهم ترين قدم را در راه افزايش تمرکز ذهني خود برداريد: تعريف نادرستي را که از تمرکز حواس در ذهن خود داريد دگرگون کنيد.

اما تعريف درست تمرکز
حواس همان قدرمي تواند واقعي باشد که عوامل حواس پرتي واقعيت دارند. يعني: شما بايد بپذيريد که به هر حال، هميشه عواملي حواس شما را پرت مي کنند که بعضي از آنها منشأ ذهني و دروني دارند و از انديشه خود شما ناشي مي شوند و بعضي ديگر منشأ محيطي و بيروني دارند و از محيط اطراف شما نشأت مي گيرند. عواملي مثل يادآوري خاطرات و تخيلات گوناگون و تجزيه و تحليل مسائلي خارج از چارچوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس پرتي دروني و عواملي مانند سر و صدا، حضور مزاحم ديگران و آشفتگي مکان مطالعه از عوامل بيروني به حساب مي آيند.

شايد بتوان ذهن انسان را به يک سيستم ارتباطي بسيار پيچيده تشبيه کرد. در هر لحظه هزاران پيام از محيط داخلي بدن و از محيط اطراف به آن مخابره مي شود و در عين حال هزاران پيام از اين مرکز به محيط داخلي بدن و محيط اطراف ارسال مي گردد. اگر چه بسياري از اين مبادله ها درحوزه ناخودآگاه ما صورت مي گيرد، بعضي از اين پيامها وارد حوزه آگاهي ما مي شوند و ذهن ما را از موضوع مطالعه منحرف مي کنند. گفتيم که براي دستيابي به تمرکز حواس عالي، بايد آن را درست تعريف کرد. براي تعريف درست هم ابتدا بايد حواس پرتي را به عنوان يک واقعيت انکار نشدني بپذيريم و بعد بگوييم: تمرکزحواس يعني "عوامل حواس پرتي را به حداقل رساندن". با تمرينهايي که جلوتر شرح خواهيم داد، شما مي توانيد عوامل حواس پرتي خود را کمتر و در نتيجه تمرکز حواس خود را بيشتر کنيد. تمرکز حواس نسبي است.

در تعريفي که براي تمرکز حواس ارائه داديم نسبي بودن تمرکز، کاملاً نشان داده شده است. گفتيم که تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتي او افزايش مي يابد و بنا به تغييرات موقعيت ذهني و محيطي او تغيير مي کند. در نتيجه شما هيچ گاه از يک ميزان مشخص و ثابت تمرکز برخوردار نيستند. به محض آنکه محيط شما عوض شود و يا شرايط ذهني شما تغيير کند، ميزان تمرکز شما بر يک مطلب تغيير مي کند. همچنين تمرکز حواس افراد مختلف نسبت به يکديگر، کاملاً فرق مي کند. بنابراين شما هرگز نبايد خود را فرد حواس پرت و فاقد تمرکزي بدانيد يا معرفي کنيد، چرا که چنين چيزي حقيقت ندارد. درست تر آن است که بگوييد در اين لحظه، با ذهنيت کنوني و در محيط فعلي عوامل حواس پرتي من بيشتر و ميزان تمرکزم کمتر است.

گفتن "من کاملاً آدم حواس پرتي هستم" و عباراتي از اين دست، کاملاً نادرست است. اين قضاوت شما درباره تمرکز حواستان به هيچ وجه منصفانه نيست چرا که خود شما بارها و بارها در شرايط متفاوت تمرکزهاي عالي گوناگوني را تجربه کرده ايد. هميشه به خاطر داشته باشيد که به هنگام قضاوت در مورد خودتان يا ديگران، واقع بين بودن با بدبين بودن خيلي فرق مي کند. کسي که واقع بين است همه جنبه ها چه خوب و چه بد را در نظر مي گيرد؛ به سرعت داوري نمي کند. جزئيات را مي بيند و کلي گويي نمي کند. پس: در مورد تمرکز حواس خود واقع بينانه قضاوت کنيد و واقع بينانه حرف بزنيد يعني هميشه توجه کنيد که: تمرکز حواس نسبي است.

تمرکز حواس اکتسابي است. بسياري از شما در مواردي که نمي توانيد تمرکز حواس عالي داشته باشيد، مي گوييد: "من ذاتاً آدم حواس پرتي هستم". همين ذهنيت نادرست باعث مي شود که نتوانيد از چنين تمرکزي برخوردار گرديد.

تمرکز حواس به هيچ وجه ذاتي نيست. ما، ژن مشخصي براي تمرکز در مغز نداريم و هيچ يک از ما با تمرکز مادرزاد به دنيا نيامده ايم. اگر چه برخي از والدين، رفتار نوزاد خود را هنگامي که محکم شيشه شير را در دست گرفته، به آن نگاه مي کند و شير را مي مکد، تمرکز حواس تلقي مي کنند و مي پندارند که کودکشان از تمرکز ذاتي برخوردار است. رفتار کودک صرفاً پاسخي بازتابي به محرک که شيشه شير يا سينه مادر است، مي باشد و هيج نوع تفکري در آن صورت نمي گيرد چرا که هنوز مراکز عالي مغز، کنترل رفتار کودک را به دست نگرفته اند و بنابراين تعبير رفتار کودک به تمرکز حواس کاملاً بي اساس است. آنچه مسلم است استعداد بالقوه تمرکز حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد ديگر مي توان آن را در خود رشد داد و پروراند. شما به راحتي مي توانيد اين خصلت همگاني را در خود تربيت کنيد و به عالي ترين مراتب خويش برسانيد.

همه تواناييهاي همگاني را به عضله اي تشبيه مي کنند. قويترين و عضلاني ترين افراد را هم که در نظر بگيريد، وقتي به دنيا آمدند از عضلاتي ساده و نرم و طبيعي مانند ديگران برخوردار بودند اما تمرين و ممارست و به کار گرفتن عضلات باعث شده که آنها به مرور در رشد عضلاني خود پيشرفت کنند و به بالاترين مرتبه آن که مهارتهاي ويژه در استفاده از عضلات است، برسند.

تمام استعدادهاي بالقوه انساني را مي توان به صورت بالفعل در آورد و پرورش داد و به عالي ترين درجه خود رساند. مثلاً يک بند باز ماهر را در نظر بگيريد. او هم وقتي متولد شد مانند همه کودکان طبيعي ديگر، توانايي حفظ تعادل را به دست نياورده بود. مدتها طول کشيد تا او بتواند بنشيند و در وضعيت نشسته تعادل به دست آورد، بايستد و در وضعيت ايستاده تعادل به دست بياورد. راه برود و در حال راه رفتن تعادل خود را حفظ کند، درست مانند همه کودکان طبيعي ديگر. اما او با تمرينات مداوم و مکرر، استعداد حفظ تعادل خود را آن قدر پرورش داد که به يک مهارت تبديل کرد. حالا او آن قدر توانايي حفظ تعادل دارد که مي تواند به راحتي روي يک بند حرکات پيچيده انجام دهد و تعادل خود را حفظ کند و ما را به وجد بياورد.

حافظه و تمرکزهم دو استعداد همگاني هستند که مي توانند پرورش پيدا کنند و به مهارت هاي ويژه تبديل شوند. کساني که قادرند ضرب و تقسيم اعداد چند رقمي را در کوتاهترين زمان ممکن انجام دهند، کساني که مي توانند با يک بار ديدن، شنيدن، حس کردن يا خواندن، آنچه را که آموخته اند، تا زنده اند به خاطر داشته باشند و همه کساني که ما آنها را استثنائي و عجيب و غريب مي دانيم، افرادي کاملاً معمولي هستند که يک يا چند استعداد طبيعي و همگاني خود را تا اين سطح پرورش داده اند. امروز حتي خلاقيت، که حدود صد سال پيش يک استعداد کاملاً ذاتي تصور مي شد، يک استعداد کاملاً پرورش يافته محسوب مي شود.

دکتر "اسبورن" در کتاب "پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت" بر اين موضوع بسيار تأکيد مي کند و تمرينات زيادي را براي پرورش اين استعداد بالقوه به خوانندگان کتاب خود مي آموزند.

علت رشد روز افزون مؤسسه هاي پرورش نيروهاي ذهني در دنيا همين قابليت پرورش يافتن نيروهاي ذهني و اکتسابي بودن آنهاست. پس کاملاً ايمان بياوريد و باور کنيد که به راحتي قادريد استعداد خدادادي تمرکز فکر را در خودتان پرورش دهيد و نسبت به وضعيت کنوني، آن را بهبود بخشيد. حتي اگر امروز فکر مي کنيد که سن شما بيشتر شده و يا در زندگي خود مشکلات جسمي، عاطفي و محيطي فراوان داريد، باز هم مطمئن باشيد که مي توانيد از قدرت تمرکز عالي برخوردار شويد به شرط آنکه روش به کارگيري صحيح اين استعداد بالقوه را فرا گيريد. به خاطر داشته باشيد که اگر از يک کليد مدتي استفاده نکنيد، زنگ مي زند ولي تا هنگامي که کليد در قفلِِِ ِ در مي چرخد و به کار گرفته مي شود، هر روز براقتر و درخشانتر مي شود.

تمام استعدادهاي ما مصداق اين کليد را دارند. بايد آنها را به کار اندازيم تا به استعداد هاي درخشان تبديل شوند؛ در غير اين صورت به مرور زنگ خواهند زد.

 

 فصل دوم

اساس تمرينات در تمرکز حواس

تمرکز حواس در وهله اول يک تلاش ذهني است براي انسجام بخشيدن به فکر و جمع و جور کردن آن. هر چه بيشتر به اين تلاش ادامه دهيد، تمرکز شما بهبود مي يابد و هر چه از اين تلاش باز بمانيد، تمرکز شما کاهش پيدا مي کند. امروزه تمام استعدادهاي ذهني را به تلاش و کوشش فردي وابسته مي کنند. حافظه، تمرکز، خلاقيت، توانايي تدبير و چاره انديشي و ساير فرايندهاي ذهني هيچ يک به سن، جنس و تحصيلات بستگي ندارند. اينکه شما دختريد يا پسر، مرد يا زن، سالمند يا جوان و . . . به هيچ عنوان دليلي براي عدم توانايي شما در پرورش برخي از نيروهاي ذهني نيست. همان طور که گفتيم، همه اينها به تلاش و کوشش فردي شما بستگي دارند. هم اکنون به يک شاخه گل فکر کنيد. مسلماً پس از چند لحظه عوامل حواس پرتي به سراغ شما مي آيند که کاملاً طبيعي است. اما کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که خيلي سريع افکار خود را جمع و جور کنيد و به فکر اول يعني شاخه گل برگرديد.

بعد از اين تلاش دوباره لحظاتي بيش نمي گذرد که فکر شما منحرف مي شود و شما بايد مجدداً به شاخه گل برگرديد. شايد در يک تمرين پنج دقيقه اي، دهها يا حتي صدها بار فکرتان منحرف شود. خسته نشويد و فکرخود را به هر سو رها نکنيد. به محض اين که متوجه شديد که از مسير قبلي منحرف شده ايد، به موضوع اصلي بازگرديد. "ملوين پاورز" در کتاب "راهنماي تمرکز بهتر" به شدت تأکيد مي کند که استمرار يک ماهه در اين تمرين به صورت روزي پنج الي ده دقيقه، تأثير فوق العاده اي در تمرکز فکر شما دارد.

تمرين

زمان مشخصي را انتخاب کنيد. هر زماني که دوست داريد. مثلاً ساعت ده شب. از امروز هر شب ساعت ده تا ده و ده دقيقه به مدت يک ماه تمام به يک موضوع ويژه فکر کنيد. توجه داشته باشيد که دست کم بايد چهار الي پنچ شب متوالي به يک تصوير ثابت فکر کنيد. تصويري که مورد علاقه شما باشد. زماني تصوير را عوض کنيد که احساس کنيد اين تصوير ديگر در شما انگيزه ايجاد نمي کند و تکراري شده است. تلاش کنيد که فکرتان منحرف نشود. به همان روشي که گفتيم به محض انحراف ذهن از موضوع اصلي، به آن باز گرديد. به مرور مي بينيد که رفته رفته ميزان انحرافهاي ذهني شما کاهش مي يابد. به طوري که در روز بيستم حتي کمتر از پنج بار در طول ده دقيقه فکرتان منحرف مي شود.

فراموش نکنيد که استمرار يک ماهه در اين تمرين بسيار حائز اهميت است. نکته ديگر اين که حتماً به موضوع مورد علاقه خود فکر کنيد، به ويژه در روزهاي اول تمرين. چرا که هر آنچه مورد علاقه است خود به خود ايجاد تمرکز مي کند. بعداً در اين باره بيشتر شرح خواهيم داد. نگاه کردن به يک جسم براي شروع تمرين به هيچ عنوان با چشم بسته تمرين نکنيد. چون ديدن يک تصوير عيني و ملموس، بسيار ساده تر از تماشاي يک تصوير ذهني است. مثلاً سيبي را جلوي خود بگذاريد و همان گونه که دقيقاً به آن نگاه مي کنيد به آن فکر کنيد. هر بار که متوجه شديد به اصطلاح ماتتان برده و ذهنتان منحرف شده، دوباره توجه خود را به سيب معطوف کنيد تا زماني که ده دقيقه تمام شود.

ديدن يک جسم با چشم بسته پس از چند روز، ديدن اشيا با چشم باز و فکر کردن به آن، وقتي که احساس کرديد در اين کار مهارت يافتيد، همان جسم، يا شيئي ديگر را در ذهن خود ببينيد و به آن فکر کنيد. در جايي آسوده بنشينيد. چشمان خود را ببنديد و به تصوير ذهني خود توجه کنيد. هر بار که ذهنتان فرار مي کند و به تصويرها و افکار ديگر متمايل مي شود با تلاشي ساده و آرام به تصوير ذهني خود برگرديد. نگاه کردن به يک اسم معني با چشم بسته يا باز بعد از چند روز مداومت در مرحله دوم تمرين، کمي آن را براي خود دشوارتر کنيد. اينک به اسامي معني توجه کنيد. به محبت، فداکاري، خشم، شادي، هيجان و . . . چون اسمهاي معني تصوير عيني ندارند، بهتر آن است که آنها را در وجود يک شخص مورد علاقه ببينيد. مثلاً شادي و هيجان را در چهره دوست صميمي خود و يا فداکاري و محبت را در چهره مادر يا پرستاري که شب هنگام بر بالين کودکي بيمار ايستاده است و از او مراقبت مي کند ببينيد.

تمرکز پيدا کردن بر اسامي معني، قدرت تمرکز فکر شما را بسيار عالي مي کند، به شرط آنکه در مراحل 1 و 2 تمرين مهارت کسب کرده باشيد. در روزهاي آخر شما مي توانيد به مفاهيم گسترده تر و عميقتري که تصاوير دنباله داري را شامل مي شوند فکر کنيد البته به صورت منظم و منسجم. مثلاً جنگ، مفهوم گسترده اي است که تصاوير فراواني را در ذهن شما تداعي مي کند. اين تصاوير را با يک نظم خاص دنبال کنيد. مثلاً ابتدا حمله هواپيماها، بعد بمباران مناطق نظامي، بعد خشم افراد، تشکل نظامي، حمله بر دشمن، تيراندازي، جنگ تن به تن و سپس غلبه و فتح و پيروزي. اين تصاوير دنباله دار را هميشه با يک نظم ثابت و مشخص درذهن خود بياوريد و دنبال کنيد.


چگونه فکر کنيم؟

شايد شما هم با اين مشکل مواجه باشيد که نمي دانيد چگونه فکر کنيد و يا وقتي که به فکر کردن مشغول هستيد، مطمئن نيستيد که داريد فکر مي کنيد يا نه.

"کوين ترودا" رييس مؤسسه حافظه آمريکا و نويسنده کتاب "تکنيکهاي تقويت حافظه" در کتاب خود مي نويسد: تصاوير، پايه هاي فکري ما هستند، يعني هميشه تصاوير، افکار را مي سازند. تا تصويري نباشد فکري نيست و هر وقت تصوير ايجاد شد تفکر صورت مي گيرد. پس بهترين راه براي آن که مطمئن شويد در حال فکر کردن هستيد اين است که ببينيد تصوير داريد يا نه. اگر تصوير داريد، مسلماً در حال فکر کردن هستيد. اگر در تجسم مشکل داريد در مرحله اول تمرين، شما جسمي را با چشم باز مي بينيد. بنابراين تصوير عيني داريد که به دنبال آن انديشه خواهد بود.

اما در مرحله دوم تمرين، گاهي احساس مي کنيد که در ساختن تصاوير ذهني مشکلات فراوان داريد يا ادعا مي کنيد که تصويري نمي بينيد و فقط احساسي از يک تصوير داريد.

بهترين راه براي ايجاد مهارت در ديدن تصاوير ذهني، توالي انجام مراحل 1 و 2 است. يعني اينکه ابتدا تصويري را با چشم باز ببينيد و سپس آن را فوراً با چشم بسته ببينيد. هر وقت تصوير محو يا کمرنگ شد دوباره چشم را باز کنيد و تصوير واقعي را ببينيد و پس از نگاه دقيق، مجدداً چشم خود را ببنديد و تصوير ذهني آن را مشاهده کنيد. اين عمل خيلي زود نتيجه مي دهد و شما در ساختن تصوير ذهني مهارت پيدا مي کنيد.

خوانندگان کتابهاي روان شناسي موفقيت، معمولاً خيلي با مشکل ديدن تصوير ذهني مواجه مي شوند. وقتي به شخصي گفته مي شود که مثلاً  "خودت را در يک باغ پر از گل ببين" مي گويد: " من قادر نيستم خودم را ببينم". به همين علت است که خيلي از خوانندگان اين کتابها نمي توانند اين تمرين مؤثر را که پايه و اساس "تجسم خلاق" است انجام دهند. به اين افراد توصيه مي کنيم که تصوير خود را به دقت در آينه نگاه کنند. سپس با چشم بسته خود را مجسم نمايند و به همان صورت که در مورد اشيا شرح داديم، هر وقت تصوير کم رنگ يا محو شد دوباره چشمان خود را باز کنند و تصوير واقعي خودشان را ببينند. بعد از مدتي به راحتي مي توانند خودشان را مجسم کنند و تمرينات اين کتابها يا کلاسها را به خوبي انجام دهند.

يک سؤال ديگر: در مرحله اول تمرين ممکن است با اين سؤال مواجه شويد که مثلاً وقتي سيب را مي بينيم به چه چيز آن فکر کنيم؟ ما مؤکداً پاسخ مي دهيم: به هيچ چيز. فقط تصوير را ببينيد، فکر خود به خود ايجاد مي شود. رنگ، شکل، لکه هاي کوچک، اندازه، نوع و . . .

چند روز تمرين کنيم؟ قرار بود که تلاشي ذهني به مدت يک ماه و هر روز ده دقيقه براي انسجام بخشيدن به افکار خود داشته باشيد. مي توانيد هر هفته از اين ماه را به انجام يک مرحله اختصاص دهيد. هفته اول: مرحله اول، هفته دوم: مرحله دوم، هفته سوم: مرحله سوم (فکر کردن به اسم معني)، هفته چهارم: مرحله چهارم (فکرکردن به مفاهيم گسترده و دنباله دار).

شما مي توانيد بيشتر تمرين کنيد مثلاً ده دقيقه صبح و ده دقيقه شب. اما ما معمولاً تمرينات فراوان را توصيه نمي کنيم تا شما علاقه و استمرار خود را از دست ندهيد و زود خسته نشويد. بهتر است از هرگونه شتاب و فشار زياد که ناشي از اشتياق فراوان شما در روزهاي اول است، بپرهيزيد. "استمرار" شرط اول موفقيت در اين تمرين است و "وارد شدن در هر مرحله به شرط موفق شدن در مرحله قبل" شرط دوم.

 

 فصل سوم

علاقه

مهمترين شرط در تمرکز حواس علاقه است. به يقين مي توان گفت که علاقه مهمترين شرط در ايجاد تمرکز حواس است. هر چه علاقه شما به يک موضوع بيشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بيشتر مي شود. متخصصان حافظه و يادگيري، وقتي که شخصي مي گويد: "من اصلاً حافظه ندارم"، به او مي گويند: "نشاني منزلت را بلدي؟" و چون شخص پاسخ مثبت مي دهد، مي گويند پس تو حافظه داري. اگر حافظه نداشتي، نبايد هيچ نمود و تظاهري را از حافظه نشان مي دادي.

شخص اصرار مي کند: "من حافظه ندارم."  يا "حافظه ام خيلي بد است." چون درس تاريخي را که ديشب خوانده بودم اصلاً به خاطر نمي آورم. به زندگي همين شخص وارد مي شويم. متوجه مي شويم که به فوتبال علاقه زيادي دارد. از او سؤالي در اين زمينه مي کنيم، سؤالاتي خيلي جزئي و حاشيه اي. ملاحظه مي کنيم که او حتي شماره پيراهن بازيکنان، باشگاه آنها و نتايج دقيق مسابقات قبلي آنها را به خاطر دارد. چه حافظه توانايي!

وقتي شما به موضوعي علاقه داشته باشيد، خود به خود بر آن متمرکز مي شويد. بيشتر دقت مي کنيد و به راحتي به حافظه مي سپاريد و بعداً هم خيلي راحت به خاطر مي آوريد. اساساً تمرکز حواس و حافظه لازم و ملزوم يکديگرند:

 علاقه بيشتر>> تمرکز بيشتر >> مرور ذهني بيشتر >> به خاطر سپاري بهتر >> ياد آوري سريعتر

حلقه اول اين زنجير، علاقه است. تا علاقه نباشد، تمرکز نيست و تا تمرکز نباشد، حافظه نيست و تا حافظه نباشد، يادگيري و موفقيت تحصيلي نيست. پس مي بينيد که اساس تمام موفقيتهاي تحصيلي و همين طور شغلي و موفقيتهاي ديگر علاقه است. علاقه، علاقه، علاقه = موفقيت، موفقيت، موفقيت. آنجا که شما علاقه داريد، قطعاً موفقيت و پيشرفت داريد. همين شما که از عدم تمرکز حواس خود گله داريد، وقتي غرق ديدن يک فيلم مهيج يا تماشاي مسابقه ورزشي مورد علاقه خود يا بازي شطرنج يا خواندن يک رمان جالب يا حل جدول و يا مطالعه يک درس مورد علاقه خود هستيد، نسبت به سر و صدا، حضور ديگران يا عوامل حواس پرتي ديگري که در محيط اطرافتان هست، هيچ واکنشي نشان نمي دهيد يعني: تمرکزي عالي داريد.

وقتي شما به موضوعي علاقه داريد، دوست داريد درباره آن بيشتر بدانيد و ميل به فراگيري بيشتر باعث مي شود که تمرکز بهتري داشته باشيد. از طرفي هرچه بيشتر فرابگيريد و بيشتر بدانيد، علاقه شما به مطلب هم بيشتر مي شود و باز علاقه بيشتر، ميل فراگيري بيشتر و ... اما ما بايد درسهاي زيادي را مطالعه کنيم و در اين مطالعه تمرکز حواس داشته باشيم تا بتوانيم ياد بگيريم و به خاطر بسپاريم و به موفقيت تحصيلي دست يابيم. طبيعتاً خيلي از اين درسها مورد علاقه ما نيستند. با آنها چه کار کنيم؟ مسلماً نمي توانيم مطالعه اين درسها را کنار بگذاريم و فقط درسهاي مورد علاقه را بخوانيم. تنها راه حل اين است: بايد به طريقي خودمان را به آن درسها علاقمند کنيم.

چگونه درس بخوانيم؟

اين سؤالي است که اکنون مسلماً در ذهن شما ايجاد شده است. شما که مجبوريد درسهايي را بخوانيد که هيچ علاقه اي به آنها نداريد و واقعاً نمي دانيد که با اين بي علاقگي و در نتيجه عدم تمرکز و در نتيجه عدم يادگيري در آن درس چه کنيد. يکي به مثلثات علاقه ندارد، يکي به شيمي، يکي به فلسفه، يکي به زمين شناسي، يکي به تاريخ و . . . به هرحال هر کس ممکن است از يک يا چند درس اصلاً خوشش نيايد اما در عين حال که اين بي علاقگي را حس مي کند، ضرورت ايجاد علاقه را هم احساس مي نمايد. ما هم اکنون زمينه هاي بسيار مؤثري را براي ايجاد علاقه به شما معرفي مي کنيم.

اطلاعات اوليه

شايد مهمترين راه ايجاد علاقه، کسب اطلاعات اوليه درباره موضوع مورد نظر باشد. هرچه اطلاعات اوليه شما و دانسته هاي ابتدايي شما در زمينه موضوع بيشتر باشد، خود به خود کشش بيشتري براي فراگيري آن خواهيد داشت و در نتيجه تمرکز بهتري در آن به دست خواهيد آورد. اين همان ارتباط علاقه و ميل به فراگيري است. هرچه مي توانيد اطلاعات اوليه، سطحي و ابتدايي خود را افزايش دهيد، چه اين اطلاعات در راستاي موضوع باشند چه نباشند. مثلاً قبل از اين که فرمولهاي پيچيده اصطکاک را در فيزيک مطالعه کنيد، به کسب اطلاعات اوليه و ابتدايي در مورد اصطکاک بپردازيد. اگرچه اين مطالب پيش پا افتاده، سطحي و بي ارتباط با آن فرمولهاي پيچيده به نظر مي رسند، شوق و شور و ميل به فراگيري و در نتيجه تمرکز حواس شما را افزايش خواهند داد.

اهميت مطالعه قبل از ورود به کلاس

شايد تا به حال به اين موضوع فکر کرده باشيد که چرا دبيران و استادان شما اين قدر به شما تأکيد مي کنند که قبل از ورود به کلاس جلسه بعد، مطالعه سطحي و اجمالي و سريعي بر آنچه که قرار است تدريس شود داشته باشيد. علت اين تأکيد عمدتاً به خاطر همين تأثير اطلاعات اوليه است. با دانستن اطلاعات اوليه شوق يادگيري و جذبتان فراوانتر مي گردد و به يقين درک بهتري از صحبتهاي مدرس خواهيد داشت و ما در جاي خود شيوه مطالعه قبل از ورود به کلاس را توضيح خواهيم داد.

اطلاعات اوليه چگونه باشند؟

براي کسب اطلاعات اوليه بايد دقت کنيد که اين اطلاعات، ويژگيهاي لازم را داشته باشند. هر مطلبي نمي تواند اطلاعات اوليه تلقي شود. بايد به خاطر داشته باشيم که اطلاعات اوليه قرار است در ما شوق و رغبت ايجاد کند و ما را به فراگيري بيشتر وا دارد. بنابراين:

اول- اطلاعات اوليه بايد ساده باشند:

اگر شما در ابتدا مطالب دشوار و سخت را جستجو کنيد و به آنها توجه نشان دهيد، به جاي علاقمند شدن به آنها از آنها بيزار مي شويد. اطلاعات اوليه بايد ساده ترين مطالب باشند.

دوم- اطلاعات اوليه بايد کم حجم باشند:

با وجود آن که اطلاعات اوليه فراواني در اختيار شماست که همگي ساده اند، توصيه مي کنيم همه اين اطلاعات را يکجا نگيريد. يکي از اين اصول مهم يادگيري و قوانين پايه اي حافظه اين است: يادگيري تدريجي است. اگر شما 9 ساعت مطالعه مستمر جغرافي را در يک روز، به يک ساعت مطالعه در 9 روز تبديل کنيد و يا 18 ساعت مطالعه پشت سر هم در يک روز را به 6 ساعت مطالعه در 3 روز تقسيم کنيد، بازده فوق العاده بيشتري خواهيم داشت. يادگيري يکباره مطالب، شما را زود خسته و بي علاقه مي کند. درست مثل آنکه بخواهيد در يک روز از صبح تا شب نيمي از کتاب را ياد بگيريد. اصل يادگيري تدريجي هم بر ايجاد علاقه استوار است. اطلاعات فراوان و يکباره به راحتي شما را از آن درس بيزار مي کند.

سوم- اطلاعات اوليه بايد به شکل خوبي ارائه شوند:

انتقال اطلاعات اوليه به شکلي خوب و دوست داشتني، شوق شما را براي فراگيري بيشتر افزايش مي دهد. معلمي را به خاطر بياوريد که مطالب را به زباني خوشايند به شما انتقال مي دهد و در همان روز اول آن چنان تأثيري بر شما مي گذارد که شيفته آن درس مي شويد.

وقتي که مشغول درس خواندن هستيد، مانند همان معلم مطالب را به شکلي زيبا براي خود بيان کنيد و در خود علاقه ايجاد کنيد، به خصوص در درسهايي که معلم شما مطلب را خشک و جدي و نه چندان خوب ارائه مي دهد، حتماً از اين روش استفاده کنيد.

چهارم - به کاربردهاي علمي مطالب علمي فکر کنيد:

کاربرد مطالب را در زندگي خود جستجو کنيد. قبل از آنکه به سراغ مفاهيم پيچيده اصطکاک برويد به اين فکر کنيد که زمستانها در هواي سرد، دستان خود را به هم مي ماليد تا گرم شوند. قبل از اين که مثلثات بخوانيد به اين فکر کنيد که تمام حرکات کشتيها روي اقيانوسها براساس نسبتهاي مثلثاتي انجام مي گيرد. قبل از اين که شيمي بخوانيد و واکنشهاي گرمازا و گرماگير را بفهميد به اين فکر کنيد که اخيراً چيزي به نام بخاري جيبي اختراع شده است که در زمستان دستهاي شما را گرم مي کند. قبل از اين که گرانيگاه و مرکز ثقل چيزي را بياموزيد به اين فکر کنيد که چرا برج معروف پيزا در ايتاليا با همه کج بودنش فرو نمي ريزد.

بعضي از مطالب هم کاربردهاي رفتاري دارند. مي توانيم قبل از خواندن اين مطالب به اين کاربردهايشان فکر کنيم. مثلاً قبل از اين که بخوانيم هفته دوم تا ششم زندگي جنيني مقارن با رشد سريع و اختصاصي شدن اندامها و دستگاههاي مختلف بدن است، به اين فکر کنيم که سلامت يا عدم سلامت جسمي و رواني مادر و پدر چه تأثيري بر جنين دارد و رفتارهاي مناسب والدين و اطرافيان آنها چگونه مي تواند باشد.

قبل از اين که قانون عمل و عکس العمل نيوتن را بخوانيم به اين فکر کنيم که تمام اعمال ما به خود ما باز مي گردد و به قول شاعر: "هر چه کني به خود کني، گر همه نيک و بد کني".

قبل از اين که قاعده "هوند" را در شيمي بخوانيم که "تا زماني که هر يک از اربيتالهاي هم انرژي، يک الکترون نگرفته باشد، هيچ يک از آنها پر نمي شود." به اين فکر کنيم که ما هم بايد در همه زمينه هاي زندگي به موازات هم پيشرفت کنيم.

رشد يک جانبه، قانون طبيعت نيست و به همين خاطر محکوم به شکست است. اگر در زمينه مالي داريم پيشرفت مي کنيم در زمينه معنوي هم بايد با همان سرعت به پيش رويم. اگر دزمينه علمي موفقيت کسب مي کنيم، بايد در عمل هم به همان اندازه موفق شويم. اگر در زندگي اجتماعي به مراتب عالي مي رسيم بايد در زندگي خصوصي هم خود را به همين مراتب عالي برسانيم. خلاصه آن که اجازه ندهيم که در يک زمينه از ساير زمينه ها عقب بيفتيم. درست مانند اتمهاي عناصر که قاعده هوند را اجرا مي کنند و قبل از اين که . . .

اگر کمي دقيق شويد، اگر ذهن خود را به کار بيندازيد به کاربرد تمامي علوم را در لحظه لحظه زندگي خود حس مي کنيد و هر چه بيشتر آميختگي دانش را با زندگي روزمره درک مي کنيد علاقمند تر و مشتاقتر مي شويد. در واقع دانش بشري از دقت کردن به زندگي ساده و طبيعي پديدار شده است.

اطلاعات اوليه مهمترين قانون علاقمندي است. نقش اطلاعات اوليه بسيار مهم است. وقتي که شما به تماشاي مسابقه فوتبال مشغوليد، همين که اطلاعات مختصري درباره آن داشته باشيد، مثلاً بدانيد که خطا در محوطه 18 قدم، ضربه پنالتي را براي تيم مقابل به ارمغان مي آورد، با تمرکز و علاقه بيشتري آن را دنبال مي کنيد تا مادربزرگ شما که هيچ اطلاعات اوليه اي از فوتبال ندارد و تصور مي کند 22 نفر بيهوده به دنبال توپ از اين سو به آن سو مي دوند و مسلماً مادربزرگ شما خيلي متعجب مي شود وقتي شما را آنچنان غرق تماشا مي بيند که از اطراف خود کاملاً بي خبر شده ايد.

يا وقتي که شما بدانيد حرکت هر کدام از مهره هاي شطرنج چگونه است و همين اطلاعات مختصر و اوليه را داشته باشيد، خيلي مشتاقتر و با دقت و تمرکز بيشتر به بازي شطرنج نگاه مي کنيد تا کسي که از شطرنج هيچ چيز نمي داند.

امروزه از اين روش براي علاقمند کردن افراد به موضوعات خاص استفاده مي کنند. مثلاً تصوير يک فوتباليست مشهور را داخل يک بسته آدامس مي گذارند و زير آن نامش را مي نويسند. هيچ وقت سوابق ورزشي او را به صورت اطلاعيه در بسته آدامس نمي نويسند چرا که همين قدر کافي است. به همين سادگي و کم حجمي و به خوشايندي شيريني آدامس کافي است که شما خود به خود به هر خبري درباره او متمرکز و حساس شويد.

دقت کنيد که درسي که الان قرار است بخوانيد چه اطلاعات اوليه اي از دروس قبل، از گفته هاي معلم و يا از صحبت دوستان يا از زندگي خودتان به شما کمک مي کند. در جستجوي يافتن اين اطلاعات اوليه و آموختن درس، با کمک آنها باشيد. اين همان چيزي است که مي گويند در هر درس بايد از پايه قوي باشيد و دروس را اساسي بخوانيد. قبل از فراگيري انتگرال، مفهوم مشتق را دريابيد. قبل از آن که حد را بفهميد نمي توانيد مشتق را درک کنيد و براي فهميدن حد بايد تصاعد هندسي را خوب ياد گرفته باشيد که پايه آن هم تصاعد عددي است.

بعضي ها وقتي مي خواهند درسي را بخوانند يکباره به سراغ فرمولها و حفظ آنها مي روند و چون کاري را از وسط شروع کرده اند و اطلاعات زمينه اي و پايه اي ندارند، درست و حسابي ياد نمي گيرند و بي علاقه و کلافه مي شوند. درست مثل اين که شما بخواهيد يک سريال تلويزيوني را از قسمت دهم تماشا کنيد. تا کسي به شما توضيحاتي در مورد نُه قسمت گذشته ندهد (و البته ساده و مختصر و کم حجم) شما علاقه چنداني به تماشاي قسمت دهم پيدا نمي کنيد.

پيش از مطالعه هر درس از اين به بعد، دانسته هاي قبلي خود را مرور کنيد. اطلاعات اوليه بگيريد و خود را علاقمند و متمرکز سازيد.

 دانستن قوانين

شناخت قانون هر چيزي شما را به آن علاقمند مي کند. اگر خيلي ها از تماشاي تنيس لذت نمي برند به خاطر آن است که از قانون شمارش امتيازها در آن آگاهي ندارند. قانون ورزشها، قانون بازيها، قانون برقراري يک ارتباط مؤثر، مقررات اجتماعي و قانون کتاب را کشف کنيد.

قبل از شروع مطالعه کشف کنيد محوري که مطالب کتاب حول آن دور مي زند چيست؟ اين کتاب بر چه موضوعي تأکيد مي کند؟ چه سبک و ساختاري دارد؟ چگونه مي خواهيد به من ياد بدهيد؟

يکي از موارد بسيار مهم که شما معمولاً ناديده مي گيريد، قانون و روش مطالعه است. در خواندن هر کتاب و مطالعه نيز براي آن که تمرکز عالي پيدا کنيد و روش و قانوني وجود دارد که آن را بعداً بررسي خواهيم کرد. اکنون فقط به اين نکته توجه کنيد که براي يک مطالعه متمرکز بايد به روش صحيح مطالعه کرد. اگر شما ندانيد قانون بازي واليبال چيست نمي توانيد آن را بازي کنيد. در مورد مطالعه هم همين طور است. ابتدا بايد روش مطالعه را فرا بگيريد.

زبان گرداني

وقتي شما چند دوست داريد، دوستي را که به شما بيشتر شبيه است، عاطفه و روحيه شما را دارد و به زبان شما سخن مي گويد، بيشتر دوست داريد. به حرفهايش بيشتر توجه مي کنيد و حتي بيشتر او را به خاطر مي سپاريد. زبان کتاب، بک زبان ساده، عمومي و همگاني است و بايد همچنين باشد. اين شما هستيد که بايد پس از مطالعه، کتاب و متن و نمودار فرمولها را به زبان خود بيان کنيد. "زبان گرداني"، يکي از اصول مطالعه است. فرمول انيشتين را به زبان خود تعريف کنيد.

ببينيد که آن در زبان شما چه مفهومي دارد؟ يادتان مي آيد که وقتي سال اول دبستان بوديد، باران را چگونه براي خود زبان گرداني کرديد؟ نعلبکي را در لوله کتري برگردانديد و براي خود ابر و باران ساختيد. پيچيده ترين مطالب علمي را همين طور که مطالعه مي کنيد و جلو مي رويد به زبان ساده، قابل فهم و بيان خوشايند خودتان برگردانيد. از خود مثال بزنيد و حتي آن متن را يک بار ديگر به زبان ساده خودتان بنويسيد. اگر بخواهيد عيناً مطالب کتاب را بخوانيد و حفظ کنيد عملاً نمي توانيد يادگيري عميقي داشته باشيد. اما اگر با زبان گرداني مطالب را ياد بگيريد، خيلي راحتتر عين مطالب کتاب را بيان خواهيد کرد و به خاطر خواهيد سپرد. پس يادتان باشد: "زبان گرداني" يعني بيان مطالب دشوار کتاب به زبان ساده و خوشايند خودتان.

با کتاب شوخي کنيد

وقتي تلويزيون تماشا مي کنيد يا با دوستتان صحبت مي کنيد، لبخندي بر لب داريد و راحتيد، اما وقتي از کتاب و مطالعه صحبت مي شود و به سراغ درسها مي رويد جدي و محکم و اخمو مي شويد.

در روان شناسي حافظه و يادگيري گفته مي شود: مطالبي که بار هيجاني بيشتري دارند، بيشتر در حافظه مي مانند و بهتر به خاطر آورده مي شوند چرا که هيجان، علاقه، تمرکز، و ورود مطلب به حافظه را موجب مي شود. مثالي بزنيم: من به شما مي گويم: همسايه 18 سال قبلتان يادتان مي آيد؟ شما مي گوييد: نه. مي گويم: همان که دو بچه کوچک داشت. مي گوييد: نه، به خاطر نمي آورم. مي گويم: همان که پدرش فروشنده لباس بود و شما باز هم به خاطر نمي آوريد. مي گويم: همان که خانه شان آتش گرفت. يک مرتبه همه چيز در ذهنتان زنده مي شود چرا که آتش گرفتن، بار هيجاني مؤثري داشته است. اگرچه آتش گرفتن، يک هيجان منفي در شما ايجاد کرده بود، در هر حال هيجان انگيز بود و همين هيجان باعث شده بود که شما خاطره آن را به خوبي به خاطر بسپاريد.

با کتاب خود شوخي کنيد. مثالهايي مهيج، شادي آفرين و حتي خنده دار بزنيد. اين موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زيادي مي کند. بعد از اين که خوانديد الکترون در سيم حرکت مي کند و به مقاومتي مثل لامپ برخورد مي کند و لامپ را روشن مي نمايد، به زبان خودتان بگوييد: موتور سوار (الکترون) در خياباني خلوت (سيم) به سرعت حرکت مي کند که ناگهان به ديواري (مقاومت) برخورد مي کند و آن وقت احساس مي کند که پروانه ها دور سرش مي چرخند (روشن مي شود).

هرچه مي توانيد به سخت ترين مطالب کتاب بار هيجاني مثبت بدهيد و آن را بخوانيد. وقتي که سديم روي آب شناور است، به شدت حل مي شود و اگر کبريتي بزنيم، بالاي آن شعله ور مي شود. تصور کنيد اگر کسي در حال آب خوردن باشد و سديمي در آب بيندازيم و به آن کبريت بزنيم، سبيلهايش مي سوزد. اگر بخواهيد مي توانيد با زبان خوشايند خودتان با تمام مفاهيم کتاب شوخي کنيد. اگر در بحث گشتاور مثالي از الاکلنگ مي آورند فقط به خاطر آن است که بازي مهيج الاکلنگ، گشتاور را در ذهن شما وارد کند. شما بايد زرنگي کنيد و مثالي مهيج بزنيد. با کتاب آنچنان شاد و مهيج برخورد کنيد که گويي به دوست داشتني ترين دوست خود رسيده ايد.

توجه به لذتهاي نهايي، نه دشواري مسير

براي شروع هر کار بايد اين را بپذيريد که دشواريهاي در مسير وجود دارد و تلاش لازم است. پذيرش دشواري مسير و رنج راهي که در پيش داريد شما را براي مقابله با اين دشواريها و پيشرفت آماده مي کند. عدم پذيرش اين که هر مسيري با دشواري رو بروست به ويژه در آغاز راه، شما را افسرده و ناراحت مي کند.

همين تمرينات تمرکز را در نظر بگيريد. ممکن است در ابتدا برايتان خيلي مشکل باشد ولي به تدريج که جلوتر مي رويد، تمرينات، ساده تر و قابل قبول تر مي شود. براي ميل پيدا کردن به انجام هر کار، بايد به لذتهاي پايان کار توجه کنيد و به هيچ عنوان به دشواريهاي مسير فکر نکنيد.

اگر بايد روزي بيست صفحه مطالعه کنيد، فکر خود را به رنج روزي بيست صفحه مطالعه متمرکز نکنيد. بلکه به لذتهاي نهايي که نصيبتان مي شود توجه کنيد. آنچه شما را به تلاش پيگير و مستمر وا مي دارد، ميل به جذب لذتهاست. کساني از کوه بالا مي روند و قله را فتح مي کنند که لذت رسيدن به قله را در ذهن مي پرورانند. اين افراد در طول مسير هرگز به دشواري راه نمي انديشند بلکه خود را در آن بالا مجسم مي کنند و به اين فکر مي کنند که از آن بالا همه چيز زيباست. همين شوق ذهني باعث مي شود که آنها به راحتي، دشواري مسير را بپذيرند و پيش بروند. حال آنکه اگر آنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواري مسير مي کردند و مدام به اين فکر مي کردند که چقدر تا پايان راه باقي است، اين رنج که در ذهنشان مجسم مي شد، به سرعت آنها را خسته مي ساخت.

همين که فکر خود را بر اين متمرکز کنيد که در پايان امتحانات چه نمرات درخشاني مي گيريد و به لذت شکوه آن لحظه فکر کنيد، اين قدرت را پيدا مي کنيد که سختيهايي را که از ساعتها مطالعه و درس خواندن متحمل مي شويد، به راحتي پشت سر بگذاريد.

مدام در ذهن خود موفقيتهاي نهايي را مجسم کنيد. همچون ورزشکاري که به شوق لذتِ داشتن بدني ورزيده و جسمي آماده در پايان کار، رنج زود بيدار شدن و سختي تمرينات را متحمل مي شود. يادتان باشد هميشه اين توجه به لذتهاست که تمرکز و علاقه ايجاد مي کند.

اشتباه در برنامه ريزي

همين جا لازم است که به برنامه ريزي غلط و پيگيري نادرست برنامه هاي درسي اشاره کنيم. برنامه هايي که براي يک روز حجم زيادي از مطالب را در بر مي گيرد، عملاً به خاطر همين حجم زياد، تنفر ايجاد مي کند. عده اي، وقتي برنامه ريزي مي کنند که مثلاً از فلان کتاب، روزي يک صفحه مطالعه کنند، به جاي آن که برنامه همان روز را اجرا کنند، مدام کتاب را ورق مي زنند که چه راه زيادي باقي مانده است و همين توجه به دشواري مسير طولاني بودن راه، شوق و علاقه و تمرکز را در آنها از بين مي برد. از اجراي برنامه هاي روزانه فقط برنامه همان روز را انجام دهيد و مطلقاً به اين که "چند صفحه مانده" فکر نکنيد. اشتباه بيشتر داوطلبان کنکور که بايد تمام کتابهاي چهار سال دبيرستان را بخوانند اين است که پس از مدتي در ذهن خود به طولاني بودن راه فکر مي کنند. بايد هميشه به خاطر داشته باشيد که هر روز فقط برنامه همان روز را اجرا کنيد.

تعيين هدف

يکي از عوامل مهم در ايجاد تمرکز حواس و افزايش دقت در هنگام مطالعه، آگاهي از هدف مطالعه است. حتماً پيش از مطالعه براي خود مشخص کنيد که هدفتان چيست. گفتن "هدف من يادگيري اين فصل است." يا "هدفم اين است که نمره خوبي بگيرم." و . . . بسيار نادرست است. چرا که اينها هيچ کدام هدف نيستند. اهداف، وقتي قابل دسترسي اند که مشخص، دقيق، روشن و واضح باشند. شما بايد هدفها را از داخل فصلها استخراج کنيد. مثلاً بگوييد: هدف من اين است که بدانم چرا انقلاب مشروطه شکست خورد. هدف من اين است که بدانم فرق توندرا و تايگا چيست. هدف من اين است که بدانم در آينه هاي مقعر، افزايش فاصله کانوني چه تغييراتي در تصوير ايجاد مي کند. و . . .

همه اين اهداف مشخص، جزيي و روشن هستند و به ذهن، برنامه مي دهند. اشخاصي که قبل از مطالعه با طرح پرسشهايي براي خود، ذهنشان را مشتاق و جستجوگر مي کنند. در تمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و اين هدفمندي ذهن باعث مي شود که به راحتي تمرکز حواس داشته باشيد. بايد هميشه به خاطر داشته باشيد که هر روز فقط برنامه همان روز را دنبال کنيد. هنگامي که شما در جستجوي يک هدف هستيد، به اهداف ديگر نيز دست پيدا مي کنيد.

شايد خيلي از شما نگران باشيد که اگر با يک هدف مشخص و جزيي پيش برويد، از مطالب ديگر که بايد ياد بگيريد، باز بمانيد. اما چنين اتفاقي نمي افتد. شما چند سؤال طرح مي کنيد تا ذهن خود را مشتاق و جستجوگر و متمرکز کنيد. اهداف ديگر، خود به خود جذب شما مي شود.

هدفدار بودن ذهن، هنگام مطالعه خيلي مهم است. آن قدر که ما مي گوييم: يا مطالعه نکنيد يا قبل از آن براي ايجاد تمرکز حواس در مطالعه، هدف خود را تعيين کنيد.

 

دنیای حرفه و فن www.herfe-rszy.blogfa.com

منبع: شبکه آموزش سیما - م. حورایی


برچسب‌ها: مطالعه موفق, تمرکز, امتحان, درس خواندن, تمرین تمرکز حواس
@ محسن سالاری یکشنبه 8 دی1387 |

Pichak go Up