تبليغاتX
به دنیای حرفه و فن خوش آمدید...........تحقیق، اقدام پژوهی، نمونه سوالات آموزش حرفه و فن اول، دوم و سوم راهنمایی، مقالات آموزشی و تربیتی، کاردستی، ضرب المثل، طرح مشبک و معرق، پاورپوینت حرفه و فن، خاطره، طرح درس حرفه و فن، شعر، آشنایی با مشاغل و رشته های تحصیلی، مدارهای الکتریکی و الکترونیکی، جدول، روش تدریس، داستان كوتاه، اطلاعات علمي، طنز و کاریکاتور، عکس، فوت و فن معلمی، مشاهیر ایران و جهان، دانستني های حرفه و فن، جمله های زیبا، یزدشناسی.... در بهترین و بزرگترین وب سایت حرفه و فن ایران
دنیای حرفه و فن - پندهایی از گلستان سعدی

                                                     پندهایی از گلستان سعدی

 

- یکی از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی ازذانشمندان فرستاد، که مرین را تربیتی می کن، مگرکه عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش وموثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که: این عاقل نمی باشد و مرا دیوانه کرد!

 

چون بود اصل گوهری قابل           تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد               آهنی که بد گهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی       که چو تر شد پلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند          چون بیاید هنوز خر باشد

 

 

 

- دوکس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی، آن که اندوخت و نخورد؛ و دیگر، آن که آموخت و نکرد.

 

علم چندان که بیشتر خوانی             چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود، نه دانشمند                 چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم وخبر           که بر او هیزم است یا دفتر

 

 

 

- ملک از خردمندان جمال گیرد، و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان ازآن محتاج ترند، که خردمندان به قربت پادشاهان.

 

پندی اگر بشنوی ای پادشاه!             درهمه عالم به ازاین پند نیست

جزبه خردمند نفرما عمل                 گرچه عمل کار خردمند نیست

 

 

 

- نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست، و لیکن شنیدن رواست، تا به خلاف آن کار کنی، که آن عین صواب است.

 

حذرکن زآنچه دشمن گوید آن کن        که بر زانوزنی دست تغابن

گرت راهی نماید راست چون تیر        ازاو برگرد وراه دست چپ گیر

 

 

 

- چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است، تو جمع باش! و اگر جمع شوند ، ازپریشانی اندیشه کن!

 

برو با دوستان آسوده بنشین               چو بینی درمیان دشمنان جنگ

وگر بینی که با هم یک زبانند             کمان را زه کن وبر باره برسنگ

 

 

 

- بی هنران، هنرمند را نتوانند که بینند، همچنان که سگان بازاری، سگ صید را مشغله برآرند، و پیش آمدن نیارند. یعنی سفله چون به هنربا کسی بر نیاید، به خبثش در پوستین افتد.

 

کند هر آینه غیبت حسود کوته دست       که درمقابله، گنگش بود زبان مقال

 

 

 

- معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است، واز علما ناخوب تر که، علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری برند، شرمساری بیش برد.

 

عام نادان پریشان روزگار                به ز دانشمند نا پرهیزگار

که آن به نابینایی از راه اوفتاد           واین دو چشمش بود و در چاه افتاد

 

 

 

- خلاف راه صواب است وعکس رای اولوالالباب، دارو به گمان خوردن، و راه نادیده بی کاروان رفتن. امام مرشد محمد غزالی را پرسیدند: چه گونه رسیدی بدین منزلت در علوم؟ گفت: بدان هر چه که ندانستم، ازپرسیدن آن ننگ نداشتم.

 

امید عافیت آنگه بود موافق عقل         که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

بپرس هر چه ندانی که ذل پرسیدن      دلیل راه تو باشد به عز دانایی

 

 

 

- هر که با دشمنان صلح می کند، سر آزار دوستان دارد.

 

بشوی ای خردمند! ازآن دوست دست     که با دشمنانت بود هم نشست

 

 

 

- بر عجز دشمن رحمت مکن، که اگر قادر شود، بر تو نبخشاید.

 

دشمن چو بینی ناتوان، لاف از مروت خود مزن  مغزی است در هر استخوان، مردی است در هر پیراهن.

 

 

 

- علم از بهر دین پروردن است، نه از بهر دنیا خوردن.

 

هر که پرهیز وعلم و زهد فروخت            خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت

 

 

 

- متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.

 

مشو غره بر حسن گفتار خویش             به تحسین نادان و به پندار خویش

 

 

 

 

 

                        دنیای حرفه و فن www.herfe-rszy.blogfa.com

 

                                           منبع : گلستان سعدی

  


برچسب‌ها: سعدی, داستان, گلستان سعدی
@ محسن سالاری چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 |

Pichak go Up