مرغی که فکر می کند پنگوئن است! یک کشاورز چینی در مزرعه خود مرغی دارد که فکر می کند پنگوئن است و به همین علت همانند پنگوئنها به صورت قائم راه می رود. به گزارش خبرگزاری مهر، نام این مرغ مجنون "مامبل" است که در یک مرزعه واقع در "ژیانگسو" در شرق چین زندگی می کند. صاحب این مرزعه که "لو شی" نام دارد در خصوص مرغ خود اظهار داشت: "این مرغ فکر می کند پنگوئن است و به جای اینکه همانند همنوعان خود به صورت افقی راه برود همانند پنگوئنها به صورت قائم و با غرور راه می رود." مامبل نام پنگوئن قهرمان کارتون "خوش قدم" است. این پنگوئن به خاطر ویژگی خاصی که در حرکت دادن پاهایش داشت توانست با انجام رقص ویژه ای با انسانها ارتباط برقرار کند. این کشاورز چینی در این مورد توضیح داد: "من هرگز موفق نشدم کارتون خوش قدم را ببینم اما این اسم را دوست داشتم. هر چند که پرنده من شاید ویژگی پنگوئن را نداشته باشد اما به هر حال فکر می کند که پنگوئن است و به همین دلیل این اسم را برایش انتخاب کردم. خانواده من این مرغ را خیلی دوست دارند و بنابراین ما تصمیم گرفتیم که به جای آنکه آن را در دیگ بیندازیم از آن نگهداری کنیم." براساس گزارش دیلی میل، مامبل مرغه که فکر می کند پنگوئن است ساعتها به آب خیره می شود و احتمالا به این موضوع فکر می کند که شاید همانند پسرعموهای قطبی خود بتواند شنا کند. برای مشاهده عکس های این مرغ عجیب روی عکس 1 و عکس 2 و عکس 3 کلیک کنید. منبع: سمپادسیتی .... دنیای حرفه و فن جامع ترین وبلاگ حرفه و فن ایران.
۱ـ درسیاست بعضی ها گذرگاهند ، بعضی توقفگاه و بعضی ها هم جاده.۲ـ بعضی ها به هم می خورند و بعضی ها با هم. ۳ـ دست زیاد است اما به صدا در نمی آید.۴ـ وقتی غمگینم ، نگاهم کدر می شود.۵ـ گل را چه عرض کنم ، اما بعضی ها پشت و رو ندارند.۶ـ صمیمیت تو بیشتر از شما است ! ۷ـ وقتی خواندن کتاب های سیاسی ممنوع شد، مردم به خواندن در و دیوارهای شهر پرداختند!۸ـ بعضی ها محرم اسرارشون ، چراغ خواب است.۹ـ مخرب ترین اسلحه زمان ، زبان است.۱۰ـ سریال های آبکی مردم را در افکارشان غرق می کند.۱۱ـ دوست همه ، دوست تو نیست!۱۲ـ عیب چیزی است که معمولا در دیگران می بینیم.۱۳ـ فیل ها به جراحی بینی ما آدمها می خندند.۱۴ـ کبوتر آزادی با نام مستعار به پرواز ادامه می دهد.۱۵ـ پسته خاموش ، هیچگاه خورده نمی شود مگر به زور !۱۶ـ آدم های بی سر و پا ، هیچ رد و پایی از خود به جا نمی گذارند.۱۷ـ خواب تا صبح بیدار ماند اما شب تمام شدنی نبود.۱۸ـ بعضی ها در خواب خرگوشی ، بهشت هویج می بینند.۱۹ـ سخنان خوب ،گوش های نا آگاه را آزار می دهد.۲۰ـ شاید آسانسور ترقی ، همان روابط باشد! ****۱ـ بعضی ها را از سر راه بر می دارند و بعضی ها را سر راه می گذارند.۲ـ همه چیز بر وفق مراد است و بعضی ها سوار بر خر مراد.۳ـ شاید زیبا ترین منحنی دنیا ، لبخند باشد.۴ـ شیرین ، زندگی تلخی را برای فرهاد رقم زد.۵ـ بعضی ها برای رسیدن به داد ، بیداد می کنند.۶ـ مشق نگاهش جوهر قلمم را تمام کرد.۷ـ برای فاسد نشدن افکارم ، آنها را داخل فریزر گذاشتم.۸ـ بلند پروازی های پرنده ، نتیجه اش قفس بود.۹ـ اونایی که دنبال شر میگردند خیرشون به کسی نمی رسه.۱۰ـ تا دهانتان را گل نگرفته اند گل بگویید.۱۱ـ در مواقع بیکاری چرخ افکارم لنگ میزند.۱۲ـ شب در کارنامه سیاه زندگیش بی نهایت ستاره دارد.۱۳ـ بعضی از زنها چون موج تلاطم دارند و بعضی از مردها چون صخره تحمل.۱۴ـ نمیدانم شما تره چه کسی را پاک می کنید ، اما من کشک خودم را می سابم.۱۵ـ این از شیرینی گفتار کاریکلماتورهاست وگرنه حقیقت به همان تلخی هست که می دانید.۱۶ـ وقتی از ناراحتی منفجر شد همه بدنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند.۱۷ـ زندگی بدون عشق مثل بیژامه بدون کش است.۱۸ـ در اولین آشنایی وقتی با من دست داد، من ، دلم را از دست دادم. منبع: وبلاگ کاریکلماتور، سهراب گل هاشم
به بالش تكيه داده بودم و به سر رسيد وام صد و ده هزار توماني فردا فكر مي كردم كه عيال روزنامه را انداخت جلوي من و گفت : « بردار ببين چي نوشته است ، قيمت مردن از سوي سازمان بهداشت زهرا ۳۰۰ هزار تومان اعلام شد.» بعد اضافه كرد : « همين فردا ، پس فردا مي روي خلدبرين سه تا قبر مي خري براي روز مبادا!، عمه ملكوك و فك و فاميل هايت روز عيدي آن قدر فيس و افاده دادند كه آرامگاه خانوادگي خريده اند به قيمت فلان ميليون ! مگر ما كجايمان از آنها كمتر است كه بعد از صد و بيست و سال زبانم لال ، تو قبرهاي قراضه و فكسني بخوابيم !! » با تعجب به عيال گفتم : « حالا كي خواست بميرد ؟ تازه با افزايش تورم اگر من پول خورد و خوراك شما را هم بتوانم تامين كنم ، خيلي هنر كرده ام ، قبر چهار ستاره و دو نبش ديگر پيش كش ! » چشم غره اي رفت و گفت: « همين كه گفتم ، برو اداره تان وام بگير و ترتيبش را بده ، سعي كن محلش مناسب باشد ، مي داني كه من خيلي مشكل پسندم. اگر هم توانستي يك قبر اضافه براي مامانم اینا بخر، همه دور هم باشيم ! » با خودم گفتم : گل بود ، به سبزه نيز آراسته شد! گفت: « چيه ؟ قبر هم نمي تواني برايم بخري؟ نگفتم که ویلای آنتالیا بخری که!» مثل هميشه حرف آخر را من زدم و با ترس و لرز گفتم: «به روي تخم هر دو چشمم ! شما بمير، بقيه اش با من، آن چنان قبري برايت تهيه كنم كه روحت بگويد : ايول ! آقا...!» حرفم را قطع كرد و با عصبانيت گفت : « وا، وا … بلا به دور ، باز داري مزه مي ريزي ، بي مزه انژکسیون؟! » شليك خنده ام بلند شد. در حال بکش پس کش بودیم که ناگهان لگد محکمی به پهلويم خورد . عيال بالاي سرم ايستاده بود. با تعجب گفت : « بابا تو ديگه كي هستي ، توي خواب هم بي خودي مي خندي ؟ بلند شو ، بلند شو برو … » دستپاچه گفتم : «خلدبرين ؟» گفت : «خدا مرگم بدهد، حالا يك خط روزنامه خواندي زد به سرت ؟! نه بابا ، دو ساعته دراز به دراز خوابیده ای، بلند شو برو دو تا نان بگير، الان مغازه ها تعطيل مي شوند ! » نوشته:محسن سالاری
انواع و اقسام پرسشنامه های شخصیتی معتبر وجود دارند که می توانند ته و توی شخصیت شما را بریزند روی کاغذ و شما را در شناخت بهتر خودتان یاری دهند. اما جالبی این پرسشنامه به این است که علاوه بر رو کردن برخی ویژگی های شخصیتی شما، می تواند پیش بینی کند که آیا شما مستعد بیماریهای قلبی هستید یا نه! چرا؟ اول تست را بزنید؛ تا بعد! کافی است در مقابل هر یک از 25 عبارتی که درادامه مطلب می خوانید، موافقت یا مخالفت خودتان را با «بله / خیر» مشخص کنید. تا جایی که می توانید، از «نمی دانم» اجتناب کنید. ناسلامتی شما میخواهید شخصیت خودتان را بشناسید! برای مشاهده و پاسخ دادن به این سوالات حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید................
ادامه مطلب
خدايا : رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم را؛ و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم. تا از آنها باشم كه پول دنيا مي گيرند و براي دين كار مي كنند؛ نه آنها كه پول دين مي گيرند و براي دنيا كارمي كنند... زندگی چیست؟ اگر خنده است چرا گریه می كنیم؟ اگر گریه است چرا خنده می كنیم؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم؟ اگرعشق نیست چراعاشقیم... حق و باطل: اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه می خواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكی ست.... قضاوت: ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم... خدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روحم عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز... سلام: در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معناست که پایان نماز، آغاز دیدار است... هست و نیست: در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی آسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست... تهمت و دروغ: تهمت و دروغ را دشمن سفارش می دهد و منافق می سازد و عوام فریب پخش می کند وعامی آنرا می پذیرد... چگونه زیستن: خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت... اصلاح فکر: زمانی مصاحبه گری از دکتر علی شریعتی پرسید : به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم؟ دکتر شریعتی در جواب گفت: نمی خواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید. فکر زن را اصلاح کنید. او خود تصمیم می گیرد که چه لباسی برازنده اوست... آدمی: عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند.... شناخت: حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش، نمی خواهد مجهول بماند. مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی وغربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.... انسان: انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است... خدا: خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری... اندیشه: اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری .... پشتکار: برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف جریان آب حرکت کند... چهره دل: هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم... عقل: خدایا هر که را عقل دادی، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی، چه دادی؟...
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند. بر اثر كمبود حوصله طلاق می دن. ولی نكته جالب اینه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج می كنند!!؟؟.... بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون!!؟.... مردها سه تا آرزو دارن :- اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر كه بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینكه : - اونقدر كه زنشون شك داره یه زن دیگه هم داشته باشن !!؟؟.... مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت ! دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت!؟؟.... اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!.... زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند، که نمی کنند. مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند، که می کنند!.... هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!.... قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود! هلن رولان... مردی که در پی یک ازدواج موفق و شاد است باید دهانی بسته و حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشد. گروچو مارکس... تاهل یک کلمه نیست، یک جمله است و تمام ایراد قضیه همین است! دین مارتین.... مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد. سینکلر لوییس .... مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند. اچ.ال.منکن.... ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی نا امیدکننده است. ساموئل راجرز .... جوانان بسیار خوبی را دیده ام که لیاقت بهترین سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثیر حماقت ذاتی خود یکسره به سوی مجلس عقد رهسپار شدند! میخاییل لرمانتوف.... مرد بی زن همیشه پیراهنش پاره است و مرد زن دار اصلا پیراهن ندارد! " ضرب المثل".... تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود! سامرست موام .... مرد و زن به خاطر این ازدواج می کنند که نمی دانند خودشان باید با خودشان چه کار کنند! آنتوان چخوف ..... تا وقتی آدم ازدواج نکرده اورا غیرکامل می خوانند، بنا براین معلوم می شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است! باب هوپ .... ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند! فرانکلین..... فرق پیر دختر با پیر پسر: - اولی موفق نشده ازدواج كنه. ولی دومی موفق شده ازدواج نكنه!!؟....
|
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را |
|
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را |
|
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين |
|
به علي شناختم به خدا قسم خدا را |
|
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند |
|
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را |
|
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ |
|
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را |
|
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن |
|
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را |
|
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من |
|
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا |
|
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب |
|
که علم کند به عالم شهداي کربلا را |
|
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان |
|
چو علي که مي تواند که بسر برد وفا را |
|
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت |
|
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را |
|
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت |
|
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را |
|
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت |
|
چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را |
|
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان |
|
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را |
|
چه زنم چو ناي هردم ز نواي شوق او دم |
|
که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را |
|
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي |
|
به پيام آشنائي بنوازد آشنا را |
|
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب |
|
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا |
|
محمد حسین شهريار |
در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم... در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود... در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند... در۳۰ سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن... در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد... در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم... در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند... در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است... در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب... در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد... در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد... در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است... در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود... در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است... در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست... از نویسنده معروف گابریل گارسیا مارکز، برگرفته از وبلاگ: شادی
خدایا ! تو را همچون فرزندِ بزرگ ِحسین بن علی "ع" ، سپاس می گذارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدی ، که چند دشمن ِ ابله ، نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصّش عطا می کند... خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا ، رایگان ، ابزار ِ قتّالۀ دشمن ، برای حمله به دوست ، نسازد ... خدایا ! "عقیده" ی مرا از دست "عقده" ام ، مصون بدار... خدایا ! به من قدرت تحمل عقیدۀ مخالف ارزانی کن ... خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناختن ِ "درست" و "کامل" ِ کسی یا فکری - مثبت یا منفی - قضاوت نکنم ... خدایا ! رشد عقلی و علمی ، مرا از فضیلت ِ "تعصب" ، "احساس" و "اشراق" محروم نسازد... خدایا ! شهرت ، منی را که "می خواهم باشم" ، قربانی ِ منی که "می خواهند باشم" ، نکند... خدایا ! در روح من ، اختلاف در "انسانیت" را ، با اختلاف در "فکر" و اختلاف در "رابطه" ، با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اُقنوم ِ جدا از هم را باز شناسم ... خدایا ! به من "تقوای ستیز" بیاموز ، تا در انبوه ِ مسئولیت نلغزم ، و از "تقوای پرهیز" مصونم دار تا در خلوت ِ عُزلت ، نپوسم ... خدایا ! مرا به ابتذال ِ آرامش و خوشبختی مکشان . اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان ِ حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز... خدایا ! مرا هرگز مراد ِ بی شعورها و محبوب ِ نمک های میوه مگردان... خدایا ! مرا از فقر ِ ترجمه و زبونی ِ تقلید نجات بخش تا قالبهای ارثی را بشکنم ، تا در برابر "قالب ریزی" ِ غرب ، بایستم و تا - همچون این ها و آن ها - دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم !... خدایا ! مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایۀ کتاب ، ترازو و آهن استوار کنم ، و دلم را از سه سرچشمۀ حقیقت ، زیبایی و خیر سیراب سازم ... خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظۀ مرگ ، بر بی ثمری ِ لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، افسوس نخورم ، و مُردنی عطا کن که بر بیهودگیش ، سوگوار نباشم . بگذار آن را من ، خود ، انتخاب کنم ، اما آنچنان که تو دوست داری . خدایا ! "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز ؛ "چگونه مُردن" را خود خواهم دانست ... خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد ، قوّتم بخش تا نانم را - و حتی نامم را - در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ، نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند...........
ادامه مطلب
برد و باخت
و بدانيد اگر من مردم
كمر عشق به دنيا بستم
مركب عشق به دنيا راندم
توشه عشق ز دنيا بردم
و به شكرانه عشق
رنج ها طي كردم
پيچ وخم پيمودم
غم فراوان خوردم
تا برويانم عشق
بذرها افشاندم
بارها روييدم
بارها پژمردم
تا بياسايد عشق
خويش را رنجاندم
خويش را فرسودم
خويش را آزردم
تا بنوشانم عشق
جام مردم گشتم
دل به مردم دادم
دل از آنها بردم
در فراواني عشق
غرق گشتم درمهر
غرق بودم در شعر
غوطه ها مي خوردم
و بدانيد كه در بازي عشق
شرط بستم با خويش
باختم دنيا را
زندگي را بردم
"مرحوم مجتبی کاشانی"
ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو
هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و مهر و وفای تو
مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو
ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو
خشنودی تو مایه خشنودی من است
زیرا بود رضای خدا در رضای تو
گر بود اختیار جهانی به دست من
می ریختم تمام جهان را به پای تو
شاعر: ابوالقاسم حالت
دوستی: در دوستی میانه نگهدارید، چون ممکن است روزی همان دوست دشمن شود. (حضرت محمد«ص») * دوست خود را با عجله انتخاب مکن و نیز آنان را به تعجیل از خود دور مساز. (سولون) * راز موقع دوستی را در زمان دشمنی ابراز نمودن دور از اخلاق و جوانمردی است . (امام جعفر صادق «ع») ** مال، به روز سختی به کار آید و دوست ، به هنگام محنت. (مرزبان نامه) ** زن زشت رو: شخصی زني زشت رو و بد اخلاق در سفر داشت. روزی در مجلسی نشسته بود که غلامش دوان دوان بیامد که ای خواجه ، خاتون به خانه فرود آمد. خواجه گفت: ای کاش خانه به خاتون فرود آمده بود!! ** پیری رسید و مستی طبع جوان گشت / رنج تن از تحمل رطل گران گذشت / بد نامی حیات دو روزی نبود بیش / آن هم «گلیم» با تو بگویم چسان گذشت / یک روز صرف بستن دل شد به این و آن / روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت. ** لطیفه بامزه: زن:عزیزم ، مادرم می گفت ، با آن لطیفه های خوشمزه ای که تو دیروز تعریف کردی، کم بود از خنده بمیرم! شوهر: حالا کجاست؟ بهش بگو من خیلی با مزه ترش را هم سراغ دارم! ** خبر خوب و بد: در یک کشتی قدیمی که سرعت پائینی داشت، رئیس پاروزنان رو به آنان کرد و گفت: بچه ها ، یک خبر خوب و یک خبر بد برایتان دارم. اول خبر خوب: کاپیتان دستور داده سهمیه شام امشبتان را دو برابر کنم ! همه فریاد زدند: هورا! سپس افزود : و اما خبر بد: کاپیتان تصمیم گرفته امشب اسکی روی آب بازی کنه! ** معجزه قند: بچه ای به مادرش گفت: ببین مامان، چقدر جالبه. وقتی من به سگ قند می دم، دمش را چطوری تکان می ده. مادر گفت: بدبخت، همه را به سگ نده، برای بابات هم نگه دار!! ** پریدن در آب: زن: عزیزم اگر من بیفتم توی آب، تو می آیی مرا نجات بدی؟ مرد: اگه بگم آره، می پری؟! ** نکته: مردان سیاسی فرانسه در ماه فوریه کمتر قول های بی ربط می دهند، زیرا این ماه 28 روز است! ** شوهری بهر خانمش بخرید / یک کت خز که بود زیبنده / زن او، شاد گشت و ممنون شد / بهر آن جامه ی فریبنده / لیک ناگاه غصه اش بگرفت / دور گشت از لبان او خنده / گفت: سوزد دلم که یک حیوان / پوستش شد برای من کنده / شوهرش گفت: جای شکر است / این که دلت سوخت بهر این بنده! (ابوالقاسم حالت) ** خجالت: می گویند دو تن کاردینال نام آور که از کارگاه را فائل نقاش معروف دیدن می کردند، وقتی درباره ی یک اثر او گفتند که در آن ، چهره حواریون بیش از اندازه سرخ است، نقاش با لحن ملایمی گفت: این را عمداً کرده ام. گمان نمی کنید حواری در بهشت وقتی می بیند كليسا تحت فرمان امثال شماست، از خجالت سرخ می شود؟!...
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک " زن " بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود. مظهر یک دختر، در برابر پدرش. مظهر یک همسر در برابر شویش. مظهر یک مادر در برابر فرزندانش. مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک " اسوه " ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد " شدن خویش " را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ میداد. نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است. او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش. این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را... نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از " مریم " سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند. اما مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندی های همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ". و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم : خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است »... دکتر شریعتی
چاقترین پسر ایرانی که ساکن شهر قم است، از دو سالگی دچار چاقی مفرط شده است. به گزارش فارس ، محسن پورمحمدی که این روزها لقب چاقترین پسر ایرانی را به خود اختصاص داده و مورد توجه رسانهها و حتی برنامههای مختلف تلویزیونی قرار گرفته است. وی که با وجود داشتن 18 سال سن مشغول تحصیل در کلاس چهارم ابتدایی مشغول است، با وجود داشتن 140 سانتیمتر قد، 176 کیلوگرم وزن دارد. محسن پورمحمدی که از دو سالگی دچار چاقی مفرط شده است، میگوید: علاقه بسیار زیادی به خوردن غذاهای فست فود از جمله پیتزا و همبرگر دارم و البته این را هم میدانم که خوردن این غذاها برای من ضرر زیادی دارد. وی که در منطقه عماریاسر قم سکونت دارد، میافزاید: به دلیل اینکه بسیار چاق هستم امکان تحصیل برایم مهیا نبود ولی با کمک بهزیستی توانستم در کلاسهای درس شرکت کرده و اکنون نیز مشغول تحصیل در پایه چهارم ابتدایی هستم. پورمحمدی با تشکر از مسئولان بهزیستی استان قم به دلیل حمایتهای صورت گرفته، درباره آرزوهایش میگوید: به علی دایی و تیم فوتبال پرسپولیس علاقه بسیار زیادی دارم و طرفدار پر و پا قرص این تیم هستم. پورمحمدی ادامه میدهد: به تماشای تلویزیون و انجام بازیهای کامپیوتری علاقه زیادی دارم و کمی هم کتاب داستان مطالعه میکنم. وی که پدر خود را بر اثر یک سانحه رانندگی از دست داده است، از اینکه تمام زحمت خود را بر روی دوش مادر و برادرش انداخته است، ناراحت و نگران است. شایان ذکر است تعدادی از پزشکان نیز آمادگی خود را برای حل مشکل چاقی محسن پورمحمدی اعلام کردهاند ولی هنوز اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است. برای مشاهده تصاویر او روی ادامه مطلب کلیک کنید...ادامه مطلب
به هر عابري سلام كنيم
عشق را وارد كلام كنيم
تا به هر عابري سلام كنيم
و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام كنيم
هركجا اهل مهر پيدا شد
ما در اطرافش ازدحام كنيم
چشم ما چون به سرو سبز افتاد
بهر تعظيم او قيام كنيم
گل و زنبور، دست به دست دهند
تا كه شهد جهان به كام كنيم
اين عجايب مدام در كارند
تا كه ما شادي مُدام كنيم
شُهره زنبور گشته است به نيش
ما ازو رفع اتهام كنيم
علفي هرزه نيست در عالم
ما ندانيم و هرزه نام كنيم
زندگي در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف اين پيام كنيم
«سالكا» اين مجال اندك را
نكند صرف انتقام كنيم
در عمل بايد عشق ورزيدن
گفتگو را بيا تمام كنيم
عابري شايد عاشقي باشد
پس به هر عابري سلام كنيم.
زنده یاد مجتبي كاشاني (سالك)
زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دست هایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود. خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟ تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است. فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی. اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز! و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید. نام ایمان تازه زمین، بهار بود. " عرفان نظرآهاری"
به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می كشانم كمی تخم چمن بر روی خاكش برای یادگاری می فشانم درختم كم كم آرد برگ و باری بسازد بر سر خود شاخساری چمن روید در آنجا سبز و خرم شود زیر درختم سبزه زاری به تابستان كه گرما رو نماید درختم چتر خود را می گشاید خنك می سازد آنجا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید به پایش خسته ای بی حال و بی تاب میان روز گرمی می رود خواب شود بیدار و گوید : ای كه اینجا درختی كاشتی روح تو شاداب
شاعر: مرحوم دکترعباس یمینی شریف

صدای شاعر را از لینک زیر بشنوید:
منبع: پیک آموزشی
در این پست برگزیده ای از کاریکلماتورهای مرحوم پرویز شاپور را می خوانیم: درخت را به اندازۀ بهار دوست دارم./ قطرۀ باران در مرکز دایره ای که روی آب ترسیم می کند جان می سپارد. / سایۀ چهار نژاد یکرنگ است. / آب تنی ماهی یک عمر طول می کشد. / گربۀ پرتوقّع انتظار دارد موش به خودش سس گوجه فرنگی بزند! / شب نمی گذارد چراغ های خاموش همدیگر را ببینند. / در آستانۀ در خروجی زندگی، جسدم را جا گذاشتم. / عمر پاییز صرف پرپر کردن گلها می شود. / قلب، سخنگوی زندگی است. / گرسنگی، سالن سخنرانی دهان را تبدیل به سالن غذاخوری می کند. / آتش خشم، شکوفۀ لبخند را می سوزاند. / آدم پرتوقّع، سلام نکرده منتظر جواب دارد. / ایستادگی جنگل، طوفان را زمین گیر می کند. / تنگ آب، لبریز از آرزوهای دریایی ماهی است. / سایۀ رنگ پریده ام هنگام غروب در حال احتضار به سر می برد. / فاصلۀ بین موش و گربه بستگی به زرنگی طرفین دارد. / گلهای تشنه تا مرتفع ترین ابرها به پا خاستند. / گلدان شکسته در سطل زباله انتظار گل پژمرده را می کشد. / آدم گرسنه، از زندگی سیر می شود. / هر درخت پیر، صندلی جوانی می تواند باشد. / دست تقدیر، تصویر گلی را که به آب افتاده بود به گیسوان دختر دریا زد. / سلام، متواضع ترین واژه است. / سوراخ موش، روزنۀ امید گربه است. / قلب ها در سراسر جهان به یک زبان تکلّم می کنند. / وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی ها صلوات فرستادند./ اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم./ به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است./ به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد./ قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست./ به نگاهم خوش آمدی./ قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است./ هر درخت پیر،صندلی جوانی می تواند باشد./ برای اینکه پشه ها کاملا نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گزارم./ گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است./ غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد./ بلبل مرتاض، روی گل خاردار می نشیند!...
بوی باران
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش بحالِ روزگار …
خوش بحالِ چشمه ها و دشت ها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبريز از شراب
خوش بحالِ آفتاب …
****
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ …
شاعر: فریدون مشیری
در این هفته چند اتفاق خوب و تاثیر گذار برایم رخ داد که فعلا سه موردش را می نویسم. @@@ اول این که در جشنواره الگوهای تدریس برتر حرفه و فن ناحیه ۲ یزد اول شدم. قسمت مثبت این جشنواره استفاده دبیران از فناوری اطلاعات برای آموزش شیوه های نوین یاددهی - یادگیری بود. بگذریم که فقط چند نفر از دبیران به خود زحمت دادند تا در این رقابت ها شرکت کنند. اما به زحمتش می ارزید. چیزهای جدیدی یاد گرفتم. حالا همکاران هر چه دوست دارند بگویند! می دانیم که برخی همکاران موقع تشویقی و درصد، های و هوی می کنند و حق خود را از دست رفته می نامند. ادعای زیادی دارند. اما سربزنگاه کار و زندگی دارند و به این مسخره بازی ها نمی رسند که نمی رسند!؟ می گویند انگیزه نداریم و گرنه چیزی از تو کم نداریم! مهم ترین قسمت این مسابقه علاوه بر نوشتن یک طرح درس خوب، ساخت اسلاید به شیوه پاور پوینت بود. اصلا قرار نبود شرکت کنم. چیزی از آن نمی دانستم و دوست نداشتم دیگران برایم اسلاید درست کنند! اما ناگهان در زمان امتحان های نوبت اول، سازمان آ.پ استان یزد دوره های غیر حضوری رایانه را گذاشت که فوق العاده کار ارزشمندی است. قبلا چهار دوره آن را در تابستان 88 گذرانده بودم. هیچ وقت از دوره های حضوری که همه مانند دانش آموزان به جای یادگیری فقط دنبال نمره قبولی و گواهینامه هستند خوشم نیامده است. بسیاری از دوستان را می شناسم که هفت دوره را گذرانده اند ولی از یک جستجوی ساده اینترنتی معذورند یا هنوز کامپیوتر ندارند و به اصطلاح دوره ها را ناپلئونی طی کرده اند! خوشبختانه این دوره را نیز با مطالعه و انجام کارهای عملی زیاد به خوبی گذراندم و بالاخره با ساخت اسلایدها در جشنواره شرکت کردم. از قسمت های خوب کاراضافه کردن افکت، فیلم و موسیقی به اسلایدها بود که برایم بسیار جالب بودند. @@@ اما نکته بعدی کوتاه کردن آدرس اینترنتی وبلاگ بود. اکنون وبلاگ دنیای حرفه و فن با آدرس اینترنتی www.herfe-rszy.com نیز در دسترس دوستان و همکاران قرار دارد. البته آدرس قبلی وبلاگ www.herfe-rszy.blogfa.com همچنان فعال است. @@@ سوم دیدن برنامه جالب و تاثیر گذار معلم مهر بود که از شبکه اول سیما پخش شد. دبیر حرفه و فن این فیلم مرا و بقیه تماشاگران را بسیار هیجان زده کرد. معلم حرفه یعنی این. متاسفانه دیر رسیدم و نام او و مدرسه اش را متوجه نشدم. خوب است همکاران یاری کنند و اطلاعات حقیر را در این خصوص کامل نمایند...
تك بيت شاعران اصفهاني: از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست / سخت كار ما بود كز ما خدا برگشته است. «اشراق اصفهاني » - گر خاك شود دشمن و بر باد رود / غافل نشوي كه باز گردي دارد «اكبر اصفهاني » - مخند اي نوجوان هرگز تو بر موي سپيد ما / كه اين برف پريشان بر سر هر بام مي بارد. « صائب اصفهاني » - كار من و دل در عشق افتاده بسي مشكل / من در پي مستوري، دل در پي رسوايي « محرم اصفهاني »*** گروهبان با صدایی خشن و محکم به سربازان گفت: اسم من سنگ است و مانند سنگ سخت هستم! این را توی آن کله پوک تان فرو کنید و فراموش نکنید. سپس از سرباز تازه واردی پرسید: پسر، اسم تو چیست؟ سرباز گفت: سنگ شکن قربان!! *** کسی نزد شهید بهشتی آمد و به او گفت آقا، فلانی خیلی به شما اهانت می کند. آقای بهشتی که حتی از شائبه غیبت به افراد پرهیز می کرد لبخندی زد و به او گفت، جواب من این است: دی در حق ما کسی بدی گفتی/ دل را زغمش نمی خراشيم / ما نیز نکوییش بگوئیم / تا هر دو دروغ گفته باشیم! (ماهنامه گل آقا- شماره 152) *** در یکی از کوچه های اطراف میدان خراسان دیدم روی تابلویی درشت نوشته اند: «گربه صادقی»هر چه دور و بر را نگاه کردم، اثری از گربه ندیدم. جلوتر که رفتم دیدم نوشته ی تابلو در اصل «گرمابه ی صادقی» بوده است که «ما» ی آن افتاده! باید به موش های آن کوچه خبر بدهیم تا خیالشان راحت شود! (عمران صلاحی) *** گفتم به کسی کز تو کمک می خواهم / این را ز تو من بدون شک می خواهم / برگشت و به گوشم دو سه تا سیلی زد / کر بود و گمان کرد، کتک می خواهم! (ابوالقاسم حالت) *** اسکاتلندی ها به خسیسی شهرت دارند. در یکی از شهرهای اسکاتلند داور مسابقه برای تعیین زمین دو تیم فوتبال سکه ای را به هوا پرتاب کرد. نتیجه: در تلاش برای پیدا کردن سکه 600 نفر زخمی شدند! *** ضرب المثل های جهان - مرغ آرزو می کرد ای کاش او را برای عروسی دعوت نمی کردند. - طبق لباست از تو استقبال می کنند ولی طبق کلامت تو را بدرقه می کنند. - کسی که به سفرهای دور برود، دروغ های بزرگ به همراه می آورد. - الاغی که تو را حمل کند، بهتر از اسبی است که دنبال تو راه بیاید.*** نکته: پول نمی تواند برای آدمی دوستان خوب پیدا کند، اما دشمنان سرسخت، چرا! «اسپایک میلیگان»*** مادری پسرش را از خواب بیدار کرد: بلند شو پسرم، باید به مدرسه بروی! پسر: واقعاً باید بروم؟ مادر: البته که باید بروی، خودت بهتر می دانی که همه معلم ها باید به مدرسه بروند! *** تک بیت: چه وجود نقش دیوار و چه آدمی که با او/ سخنی زعشق گویند و در او اثر نباشد. (سعدی)
به پست ۵۰۰ رسیدیم. ماهانه ۲۳ پست. ۲۲ ماه آپدیت. وقت و هزینه. آمار ۸۵۰۰۰ بازدید. آشنا شدن با دوستان و همکاران فرهنگی. استفاده از تجربه های موفق کلاس و مدرسه. تشویق و توهین. رتبه اول در گوگل و معرفی دنیای حرفه و فن به عنوان سایت معتبر در زمینه حرفه و فن... زندگی اما ادامه دارد...
| کتاب حرفه و فن | دنیای حرفه وفن | حرفه و فن دوم راهنمایی | حرفه و فن اول راهنمایی |
| حرفه و فن سوم راهنمایی | حرفه و فن سال دوم |
اگر مي خواهيد به شخصيت واقعي كسي پي ببريد، بهتراست به نحوه خوابيدن او نگاهي بيندازيد. دانشمندان معتقدند كه موقعيت بدن در حال فرورفتن به خواب، سرنخ مهمي درباره شخصيت فرد به دست مي دهد. پروفسور كريس اندرسون، مديرموسسه «خدمات ارزيابي و مشاوره خواب» شش حالت عمومي تر موقعيت بدن در خواب را بررسي كرده و متوجه شده است كه هريك از اين حالات به يك گروه شخصيتي ارتباط دارد. وي مي گويد: همه ما وقتي بيداريم متوجه حركات و سكنات خود (body language ) هستيم اما، اين نخستين باري است كه توانسته ايم ببينيم حالت بدن ما هنگام خواب چه تعبيري دارد. جالب اينكه شخصيت آدمي با وضعيتي كه بدن در حالت خواب به خود مي گيرد در اغلب موارد شديدا با آنچه انتظار داريم در تعارض است. حالت هايي كه دكتر اندرسون مطالعه كرده به شرح زير است: - جنيني: كساني كه به هنگام خواب از بغل چمباتمه مي زنند، افرادي در ظاهر سرسخت اما قلبا حساس توصيف مي شوند. ممكن است در برخورد اول با ساير افراد خجالتي باشند، اما به سرعت حالت طبيعي خود باز مي يابند. اين عمومي ترين حالت خواب است و41 درصد از هزار نفري كه مورد مطالعه قرار گرفته اند را شامل مي شود. تعداد زناني كه در اين حالت مي خوابند بيش از دو برابر مردان است. - خوابيدن رو به پهلو (15درصد): دراز كشيدن روي يك طرف بدن در حالتي كه دو بازو نيز به موازات بدن راست شده باشد. اين گروه افرادي ساده گير و اجتماعي هستند كه مايلند خود را قاطي جمع كنند و به بيگانگان اعتماد كنند، با اين حال ممكن است زود باور باشند. - خوابيدن رو به پهلو با دستان باز (13درصد): گفته مي شود كساني كه روي پهلو مي خوابند و هر دو دست خود را به طرف مقابل باز مي كنند شخصيت باز و گشاده اي دارند اما مي توانند مظنون و بدبين باشند. در تصميم گيري كند هستند، اما زماني كه تصميمي گرفتند بعيد است از آن برگردند. - خوابيدن به پشت بادستان بسته (8 درصد): كساني كه به پشت مي خوابند در حالي كه دستانشان به پهلوها چسبيده معمولا افرادي ساكت و خوددار هستند. از هياهو مي پرهيزند، اما براي خود و ديگران معيارهاي برجسته مي گزينند. - خوابيدن روي شكم (7درصد): كساني كه...........
ادامه مطلب
باید پس از خواندن سوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید. در پایان تعداد پاسخ های درست شما ضرب در 10 می شود و میزان آی کیو شما را نشان می دهد. سوال ها :۱- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟ 2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول می کشد تا تمام قرص ها خورده شود؟ 3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ساعت 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟ 4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید و عدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟ 5 - مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت. تمام گوسفندهایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟ 6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدام یک را روشن می کنید؟ 7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد. خرسی بزرگ به این خانه نزدیک می شود این خرس چه رنگی است؟ 8- فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ 9 - اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد ؟ 10- عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟ ریاضیات فریبنده! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید (از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید!) و اما جواب سوال ها را در ادامه مطلب ببینید. لطفا عجله نکنید............
ادامه مطلب
برای ساختن این عروسک اول یک تخم مرغ بردارید و نوک باریک آن را با سنجاق سوراخ کنید. بعد از همان سوراخ تمام زرده و سفیده تخم مرغ را به دقت خارج کنید. البته این کار کمی سخت است. سپس کمی گچ نرم که قبلا تهیه کرده اید در آب بریزید و به هم بزنید. این مخلوط باید خیلی رقیق باشد. بعد از آماده شدن، کم کم گچ را داخل تخم مرغ بریزید تا یک سوم ان پر شود. وقتی به اندازه کافی گچ وارد شد تخم مرغ را در آفتاب بگذارید تا خشک شود. در این حالت چون ته تخم مرغ سنگین شده است، از هر طرف آن را بخوابانید باز بلند می شود و می نشیند. در انتها روی تخم مرغ را با هر شکلی که دوست دارید نقاشی کرده و با رنگ های شاد آن را رنگ بزنید. مانند تصویر.
آب و آبی از تو ميجوشد
آسمان يا هر چه دريايي ست
سبز و سوری با تو میرويد
زمين يا هر چه زيبايي ست
ارغنون ِعشق با تو مي ماند
لحن دل يا آنچه ليلايي ست
مهر و مينو با تو ميتابد
آنچه روشن، آنچه رويايي ست
ماه و مه پيچيده در هم...
فرصتی ماندهست پشت راز جنگل
فرصتی بیوقف
پای رفتن هست و شوق نو رسی با من
سمت و سويی تا سحر زايي ست....
چشم ميچرخد تو را و باغ ميچرخد
من نميگويم
خيل شببوهای شادابی که میچرخند و میجوشند و میرويند، میگويند:
در چه چشمی، با چه آيينی چنين آيينه آرايي ست؟
من نميدانم تو را آنسان که بايد گفت
من نمي گويم چنين يا آنچنان يا چون، چرايی، چند...؟
از تو گفتن پای دل در گل، بالهای شعر من در بند
من نميگويم
خيل بارانهای بار آور که میبارند و میپويند و ميجويند، ميگويند:
تا نفس باقيست، زيبا، فرصت چشمت تماشاييست...
محمدرضا عبدالملكيان
* گفتم گره از زلف چرا كردي باز ؟ / گفت شب هجران تو خواهيم دراز / گفتم به غمت ساخته ام ، گفت بسوز / گفتم ز غمت سوخته ام ، گفت بساز. « احمد سهيلي خوانساري » * امام محمد غزالي را پرسيدند ، چگونه رسيدي بدين منزلت در علوم ؟ گفت : بدان كه هر چه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم . * ناپلئون در اوايل كار خود ، هنگام فتوحات به صاحب منصبان مي گفت : خوب فتحي كرديد . در اواسط مي گفت : خوب فتحي كرديم . در اواخر مي گفت : خوب فتحي كردم ! * سحرم دولت بيدار به بالين آمد / گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد / قدحي دركش و سر خوش به تماشا بخرام / تا ببيني كه نگارت به چه آيين آمد. "حافظ" * در سال 1346 نمايندگان مجلس درباره ي حقوق خود شروع به چانه زدن كردند. مرحوم ابوالقاسم حالت سرود: در مجلس اگر كه دم بدم داد كنم / خواهم كه فقط باغ خود آباد كنم / از حفظ حقوق ملتم چون عاجز / از بهر حقوق خويش فرياد كنم ! * دكتر ضمن معاينه سرباز مشمول : اين حرف را مي بينيد ؟ سرباز: خير. دكتر: بياييد نزديك، حالا آن را مي بينيد ؟ سرباز: خير. دكتر: نزديك تر بياييد، حالا چطور ؟ سرباز: مثل اين كه حالا مي بينم ! دكتر: بسيار خوب، سالم هستي . همين فاصله براي جنگ با سر نيزه مناسب است ! * اگر دوست داريد بدانيد شاعران معروف چه كلامي روي دستگاه پيام گير تلفن شان مي گذاشتند به موارد زير توجه كنيد : خيام : اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد / ممنون توام كه كرده اي از ما ياد / رفتم سر كوچه ، منزل كوزه فروش / آيم چون به خانه پاسخت خواهم داد - فردوسي : نمي باشم امروز اندر سراي / كه رسم ادب را بيارم به جاي / به پيغامت اي دوست گويم جواب / چو فردا برآيد بلند آفتاب. مولانا : بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم / شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم ، شادان شوم برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم. بابا طاهر : تليفون كرده اي جانم فدايت / الهي مو به قربون صدايت / چو از صحرا بيايم ، نازنينم / فرستم پاسخي از دل برايت! ( افرا جهانبخش، هفته نامه گل آقا ) * در موقعي كه شهید مدرس را ترور كردند و در بيمارستان بستري بود ، رضاخان كه در خارج از تهران بود تلگرافي به ايشان نموده و احوال پرسي مي كند ، مدرس ضمن پاسخ تشكر مي نويسد : به كوري چشم دشمنان ، مدرس زنده است !...
اين مطلب قسمتي از کتاب نامه هاي بچه ها به خداست که توسط اريک مارشال و استوارت هامپل گردآوري شده و موضوع آن شامل باورها ، اميال ، پرسش ها و ترديدهايي است که بين کودکان مشترک است و نياز به پاسخ فوري دارند. بعضي از نامه ها به طور خلع سلاح کننده اي خردمندانه اند و برخي ديگر ساده لوحانه، بعضي ها فاضلانه و بعضي ساده ، بعضب با رعايت حرمت فراوان و برخي ديگر نه چندان محترمانه نوشته شده اند. بعضي از نامه ها خيلي جدي هستند و برخي ديگر شوخ طبعانه هستند. اما همه آنها با اميد و ايمان کامل به خداوند نوشته شده اند. * توي کلاساي ديني يکشنبه ها به ما گفتن که تو چيکار مي کني . کي جاي تو کار مي کنه وقتي تو ميري مرخصي؟ * تو چطور تونستي بدوني که خدا هستي ؟ * خداي عزيز ، مي خوام تو جشن هالوين لباس شيطون بپوشم. از نظر تو اشکالي نداره؟ * خداي عزيز، تو قصد داشتي که زرافه اين شکلي باشه يا اين که تصادفا اين شکلي شد؟ * چرا به جاي اين که بذاري مردم بميرن و مجبور بشي که آدم هاي تازه ديگه يي بسازي همين آدم هايي رو که وجود دارن نگه نمي داري؟ * آيا تو خداي حيوونا هم هستي يا خداي آنها يکي ديگه س؟! * من دعاهاي کتاب مقدس رو از همه بيشتر دوست دارم. آيا تو اونارو چند بار نوشتي تا قشنگ بشن يا از همون اول اونارو درست نوشتي؟! من هميشه مجبور مي شم يه چيزي رو چند دفعه بنويسم تا خوب بشه. * اشکاي نداره که تو مذهب هاي مختلف ساختي اما گاهي وقتها اونارو با هم قاطي نمي کني؟! * آيا در زمان نوشتن انجيل، مردم واقعا آن قدر رسمي حرف مي زدند؟ * آيا تو چيزي درباره اشيا پيش از اينکه اختراع بشن مي دوني؟ * آيا وقتي اولين آدم رو ساختي به همين کاملي بود که ما الان هستيم؟ * بابابزرگم ميگه که وقتي اون پسر کوچيکي بوده تو هم وجود داشتي. مگر تو چند سال قبل از اون بودي؟ * من آمريکايي هستم تو کجايي هستي؟ * خداي عزيز، به خاطر برادر کوچيکم متشکرم ولي من دعا کرده بودم که يک توله سگ داشته باشم. * تو چرا به تازگي حيوون جديد اختراع نکردي؟ ما هنوز هم همون حيووناي قديمي رو داريم. * لطفا يه تعطيلات ديگه بين تعطيلات کريسمس و عيد پاک بذار. هيچ خوب نيست که تعطيلي ديگه اي نداريم. * چرا کلاساي درس ديني روزاي يکشنبه است؟ من فکر مي کردم يکشنبه ها روز استراحته. * لطفا امسال دنيس کلارک رو به يه اردوي ديگه بفرست!...
درختی را كه كشیده اید با درختانی که تصویرشان در ادامه مطلب موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است. بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستانتان را بهتر بشناسید از آنها بخواهید كه درختی ترسیم كنند. * كلید تست: 16درخت در این تست وجود دارد . در درخت های شماره 1 تا 8 شكل شاخه ها مهم است و این تست ، روحیه شما را بر اساس فرمی كه به شاخه ها داده اید تجزیه و تحلیل می كند. از شماره 9 تا 16 شكل تنه درخت مورد نظر است. بدین ترتیب شما از این تست دو جواب به دست می آورید كه یكی مربوط به شكل تنه درخت است و یكی مربوط به شاخه هاست. ۱- شاخه های انبوه و گره خورده : شما از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید تعادل را در زندگی تان برقرار کنید ، زیرا احساسات پرخاشگرانه و افراطی و خواسته های نامعقول ندارید. اصلاً جاه طلب و افزون خواه نیستید و از رقابت با اطرافیانتان خوشتان نمی آید . بیش از حد به خانه و خانواده و دوستان خود وابسته هستید . تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید زیرا در طبیعت شما خصوصیت انفعالی و تأیید پذیری شدیدی نهفته است . بدخواهان ممکن است این آرامش فکری شما را ناشی از تنبلی بدانند. 2- درختی که بر شاخه ها و تنه آن هاشور زده و سایه انداخته اید . این نقاشی از یک ترس یا نگرانی در ضمیر پنهانتان حکایت می کند . ممکن است نگران از دست دادن کسی باشید ، یا از این بترسید که به آرزوهایتان و نقشه هایی که کشیده اید نرسید. این عدم اعتماد به نفس سبب می شود گاهی در وجود خود احساس بی کفایتی کنید. ترسها را از وجود خود دور کنید تا راحت باشید و از احساس زندگی کردن در زیر ابرها رنج نبرید. 3- درخت سرو و عید نوئل : اگر درختی شبیه کاج های کریسمس کشیده اید نشان می دهد که نمی توانید با آدمهای الکی خوش و بی بند و بار کنار بیایید . ضمناً کمی بدبین هستید و معتقدید که نباید از روی ظاهر افراد قضاوت کرد ؛ زیرا گاهی زیر کاسه نیم کاسه ای است . عقاید محکم و پابرجایی دارید ولی قدرت این را ندارید که عقاید خود را با نرمش و آرامش به دیگران بقبولانید. رشته ای از تلخی در وجودتان است که شما را کمی تلخ و نچسب جلوه می دهد . البته شاید این ، ناشی از......... برای مشاهده مقاله کامل بویژه تصاویر این پست روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
* استاد با تبسم رو كرد به دانشجويان و بدون مقدمه گفت : اگر گفتيد بزرگ ترين و كوچك ترين دختر آقا محمد خان قاجار چه نام داشتند ؟! همه به فكر فرو رفتند، كلاس آرام و ساكت شد . شاگردان كلاس در ذهن تاريخ را مرور مي كردند. هي به مغزشان فشار مي آوردند كه يكباره و ناگهان صداي انفجار خنده دسته جمعي در كلاس پيچيد !! ... لحظه اي بعد ، همه براي آگاهي و نقد و بررسي تاريخ عصر قاجار، سراپا گوش بودند. « اطلاعات هفتگي » * واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت. يكي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بياندازد، گفت : اي آقا شما هميشه از بهشت تعريف مي كنيد ، يك بار هم از جهنم بگوييد . واعظ كه حاضر جواب بود گفت : آن جا را كه خودتان مي رويد مي بينيد ، بهشت است كه چون نمي رويد لااقل وصفش را بشنويد ! « كشكول ممتاز » * مرد بايد كه به دنيا نكند ميل سه چيز / تا دل او ز ملامت به سلامت باشد / زن نگيرد اگرش دختر قيصر باشد / وام نستاند اگـر وعده قيامت باشد / نرود بهر طمع در پي ارباب كرم / اگر ارباب كرم ، حاتم طايي باشد! * اين كوزه، چو من عاشق زاري بوده است / در بند سر زلف نگاري بوده است / اين دسته كه بر گردن آن مي بيني / دستي است كه بر گردن ياري بوده است « خيام » * به نظرم تنها فرزندي كه هنگام پيري دست پدرش را مي گرفت ، فرزند گداي نابيناي سر كوچه ما بود! * سلطاني كرمانشاهي براي بيدل كرمانشاهي كه بسيار شكمش گنده بود ، چنين سروده است : ديدم شكمي ز دور پيداست / بعد از دو سه روز بيدل آمد! * ظريفي در محفلي طرح كرد كه : آن چيست كه انسان ها آن را مي بينند ، ولي خداوند آن را نمي بيند ؟ اهل مجلس شگفت زده شدند. گفت : آن چيز خواب است !سپس گفت : خوب، حال بگوييد ببينم آن چيست كه ما مي خوريم و خداوند نيز مي خورد؟ گفتند: اين محال است . گفت : آن چيز، سوگند است ! * شخصي در محفلي مي گفت : ترك سيگار و اعتياد بسيار سهل است ، من تا كنون صد بار اين كار را كرده ام !! * ابوسعيد ابي الخير رباعي شيريني سروده است كه از جمله لطايف اشعار بوده و صنعت جناس در آن به كار رفته است : چو شمع جمالت چراغم بود / مرا در دو عالم چراغم بود / چراغم بود، چون چراغم تويي / چراغم تو باشي ، چراغم بود ! * مي دانيد چرا زن ها كمتر فوتبال بازي مي كنند؟ چون يازده زن را نمي شود پيدا كرد كه حاضر باشند لباس يك جور بپوشند !! * شوت زاده مي ره مانور. از هواپيما مي پره اما چترش باز نمي شه . با خوشحالي مي گه : خدا رحم كرد مانور بود !! * نگهبان به رئيس تيمارستان گفت : قربان ! سه تا از ديوانه ها فرار كردند ! رئيس گفت : زياد ناراحت نباش، هنوز صد تا ديوانه داريم !!
* به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد . ( دانته ) * حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم هم آرزوهایی داریم . ( دانته ) * بهشت نیز در تنهایی دیدنی نیست . ( دانته ) * چیزی عوض نمی شود ماییم که دگرگون می شویم . ( هنری دیوید تورو ) * مهم نیست اگر زمین بخورید ، مهم دوباره برخاستن است . ( وینسنت لمباردی ) * ذهن مثل چتر نجات است ، وقتی عمل می کند که باز شده باشد . * وقتی با انگشت کسی را نشان می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان برگشته است. * حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه با دیگران مشکن . ( نانسی سیمس ) * هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای . ( نانسی سیمس ) * همه چیز در آن لحظه به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد . ( نانسی سیمس ) * تا از قلب دشواری ها گذر نکنی هر گز توان و قدرت نیابی . ( کولین مک کارتی ) * تنها تو می توانی که آرامش را در اندرون خویش سکنی دهی . ( مارتیناری کوک ) * هر آنچه را که داری غنیمت شمار و از زیاده خواهی در گذر . ( کتلین . ا . برین ) * غرور خود را نگهدار، اما برای او زیست نکن . ( کارن استیونس ) * خود را از آنچه مانع می شود آنی شوی که خواهی رها ساز . ( ادموند اوینل ) * هرگز از شنیدن آنچه شرافتمندانه انجام داده ای شرم نداشته باش ( شکسپیر )* آنانکه پیروز می شوند همان هایی هستند که از مشورت دوستان بهره می برند. ( شکسپیر ) * به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . ( شکسپیر ) * عده ای بزرگ زاده می شوند، عده ای بزرگی را بدست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند . ( شکسپیر ) * به آنچه که کرده ای غم خوردن بی فایده است . ( شکسپیر ) * اگر شرافتم را از دست بدهم ، وجودم را از دست داده ام . ( شکسپیر ) * عادل باش و هراسی به دل راه نده . ( شکسپیر ) * با زبان خوش و ملاطفت ، می توانید فیلی را با یک تار مو به دنبال خود بکشانید . ( امثال الحکم ) * مهمترین چیز بعد از حل کردن یک مسئله یافتن اندکی طنز در آن است . ( فرانک آکلارک ) * دو گوش داریم ویک زبان ، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم . ( دیوژن ) * آدم ها فقط در یک چیز مشترکند ، متفاوت بودن . ( رابرت زند ) * کسی به حساب می آید که دیگران را به حساب آورد . ( مالکم س . فوربی ) * انسان همان است که خود باور می کند . ( آنتوان چخوف ) * دانش همیشه از پی نادانی می آید ، از همین رو باید از آنچه نمی دانیم به شوق آییم . * نخستین گام به سوی دانایی این است که بدانیم نادانیم . ( لرد دیوید سیسیل )
* فوت فوت فوت! چيه؟ تا حالا مزاحم اس ام اسي نديدي؟! * كسي كه در خانهي شيشهاي زندگي ميكند، به شيشهي خانهي ديگري سنگ نميزند. * تنها كساني كه ما را ميرنجانند، عزيزاني هستند كه كوشيدهايم از ما نرنجند. * معلم گفت الف، گفتم او/ گفت ب، گفتم با او/ گفت پ، گفتم پيش او/ گفت ج، خواستم بگويم جدايي، گفت مگو. * تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن/ در اين دنيا گرياندن آسان است، اشكي پاك كن. * به غضنفر ميگن: اگه آب نبود چي ميشد؟ ميگه: اگه آب نبود استخر هم نبود و ما نميتونستيم شنا ياد بگيريم و در نتيجه غرق ميشديم! * غضنفر بدون دعوت ميره مراسم ختم. ميپرسن: شما؟ ميگه: من ساير بستگانم!! * اگه يه روزي با يكي دست دادي ديدي دستت لرزيد، اون عشقت نيست، بابا برقيه! * مراقب گرماي دلت باش تا كاري كه زمستون با زمين كرد، زندگي با دلت نكنه. * از نفرت تا علاقه يك محبّت/ از دشمني تا دوستي يك لبخند/ از جدايي تا پيوند يك قدم/ از دوري تا صميميت يك پيام قشنگ فاصله است. * روزگار بد معلمي است، اول امتحان ميگيرد، بعد درس ميدهد. * ميذاري امشب بيام تو دلت، آخه شنيدم دلت شكسته، خواستم چسب بزنم! * پاييز، مزرعه، زردي گندمزار، مترسك ميدانست اگر باشد كلاغها از گرسنگي ميميرند؛ فردايش مترسك مرده بود، مترسك تازه كلاغها را فهميده بود. * هر وقت از دنيا و آدماش خسته و نااميد شدي، برو به دامنهي كوه و فرياد بزن آيا باز هم اميدي هست؟ آن وقت جواب ميشنوي هست، هست، هست. * دبير انشاي بازنشستهاي در کتاب خاطرات خودش نوشته بود: در تمام مدت تدريسم به هيچ انشايي نمرهي ۲۰ ندادم به جز يك انشا كه با موضوع شهامت مطرح كرده بودم و دانشآموزي روي ورق بعد از نام خود نوشته بود: شهامت. اون ورقه رو سفيد تحويل داده بود! * من ساده و بيرنگم/ من غريب و دلتنگم/ صد بار بزن، قطع كن/ من عاشق تكزنگم! * شاد بودن بزرگترين انتقامي است كه ميتواني از زندگي بگيري. * اعتماد را از كودكي بياموزيد كه وقتي او را به هوا مياندازيد، ميخندد؛ چون ميداند كه او را خواهيد گرفت. * محبت را وقتي شناختم كه كودكي خورشيد را در دفترش سياه كشيد تا پدر كارگرش در آفتاب نسوزد. * تو زندگي مثل زودپز باش، با اين كه جوش مياره و غلغل ميكنه، در كمال آرامش سوت ميزنه! * آن قدر خرابتم كه هيچ تعميرگاهي تحويلم نميگيره! * هر وقت محبت رو ورق زدي/ هر وقت تو آسمون يه تكستاره ديدي/ هر وقت زير پاهات خشخش برگها رو احساس كردي/ تو يه گوشه از ذهنت بگو: يادش بخير. * تو چرا هر روز چاق تر ميشي؟ ميدوني از كجا فهميدم؟ آخه هر روز جام تو قلبت بيشتر ميشه! * اگر عالم شود انگشتر ناب/ تو بر انگشتر عالم نگيني. * ماهيها اصلا كينهاي نيستند؛ اگر براي هم خط و نشون بكشند، آب ميياد و اونو از بين ميبره. اي كاش ما هم در آب بوديم.
«آینده کودکان وابسته به تربیت پدر و مادر است.» ویکتور هوگو «استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.» سعید نفیسی «اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمیشود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمییابد.» پلوتارخ «ای پدر و مادر، ای گم شدگان عزیز، من همه چیز خود را به شما مدیون هستم.» لویی پاستور «ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.» کارل ایمرمان «این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادرانشان به ارث میبرند.» ژول میشله «با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.» سقراط «تار و پود روح مادر را از مهربانی بافتهاند.» رالف والدو امرسن « تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .» ارد بزرگ « در هرجا نیک و بد اعمال کودک مربوط به مادر است.» ناپلئون بناپارت « سرنوشت آینده یک کودک همیشه کار مادر است.» ناپلئون بناپارت « صالحترین فرزندان آنهایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.» ویکتور هوگو « کمال زن در مادری است، زنی که مادر نیست، موجود ناقصی است.» انوره دو بالزاک « مادر آهنربای قلب و ستاره قطبی چشم کودک است.» جورج هربرت « مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.» بتهوون « مادر شاهکار طبیعت است.» یوهان ولفگانگ گوته « مادرشدن مرحلهٔ کمال زن است.» الکساندر دوما «مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . » ارد بزرگ « مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.» انوره دو بالزاک « من از عشق بدم میآید برای اینکه یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم.» مارک تواین «میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . » ارد بزرگ « میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . » ارد بزرگ « هیچچیز به قدر دیدن یک مادر با بچهاش روحپرور نیست و هیچ چیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری که بچههایش وی را احاطه کردهاند، بیدار نمیکند.» یوهان ولفگانگ گوته «هیچ گاه در زندگی نمیتوانید محبتی بهتر، بیپیرایه تر و واقعیتر از محبت مادر خود بیابید.» انوره دو بالزاک « یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد.» جورج هربرت
شرکت بریتیش تله کام لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران اینترنتی این شرکت از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند! ...... مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟ مشتری : Netscape مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست. مشتری : اوه، ببخشید، Internet Explorer ....... مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم، یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه! ....... یک مشتری نمیتونه به اینترنت وصل بشه! مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟ مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد. مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟ مشتری : پنج تا ستاره!! ....... مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم. مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟ مشتری : نه!! ....... مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن. مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟!! ....... مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست. مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟! ........ مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو مینویسم. مرکز : خوب چه مشکلی وجود داره؟ مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟! ...... مشتری: سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم. مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟ مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده. مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده میکنم. مشتری : نه، صبر کن، من هنوز نذاشتمش تو درایو، هنوز روی میزمه.. ببخشید!! ....... کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمیتوانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم! ...... کاربر: من نمیتوانم کانالهای تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم!! ....... کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم، میتوانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید؟! ....... کاربر: اینترنت من کار نمیکند؟ مشاور: مودم را وصل کردهاید، همه سیمهای کامپیوتر را چک کردهاید؟ کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاوردهام!.........
ادامه مطلب
* آن كس كه بدي گفت، بدي سيرت اوست / و آن كس كه نكو گفت مرا ، خود نيكوست / حال متكلم از كلامش پيداست / از كوزه همان برون تراود كه در اوست ( شيخ بهايي ) * واعظي در بالاي منبر سخن مي گفت ، مساله اي از او پرسيدند ، گفت : نمي دانم . گفتند : اگر بلد نيستي پس چرا بالا نشسته اي؟ گفت: من به اندازه علمم بالا رفته ام ، اگر به اندازه جهلم بالا مي رفتم به عرش مي رسيدم ! * در اين دنيا دو عنصر به وفور يافت مي شود، يكي هيدروژن و ديگري حماقت ! « تام استوپارد » * نوع بشر كارهاي غريبي مي كند ، بيابان برهوت را سبز مي كند و درياچه ها را خشك . « گيل استرن » * قله هاي مرتفع دره هاي عميق دارند و انسان هاي بزرگ اشتباهات بزرگي مرتكب مي شوند. « ؟ » * دبير يكي از وزراي ناصر الدين شاه براي وزير تعريف مي كرد كه : ديروز در خانه فلان الدوله بوديم ، سفره بزرگي پهن كردند كه … وزير كه سابقه دشمني با آن شخص را داشت ، سخن دبير را قطع كرد و گفت : مرده شوي او را ببرند با سفره اش ! دبير شتابان گفت : بلي قربان ! همين را مي خواستم عرض كنم، سفره به آن بزرگي پهن كردند فقط با دو كاسه اشكنه ! - * مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود. مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود . مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شود. مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود. مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. « امام علي (ع) » * جامي در نفحات الانس سبب گرايش عطار به صوفيان را اين گونه بيان مي كند : روزي در دكان عطاري مشغول معامله بود . درويشي آن جا رسيد و چند بار « شي الله » گفت. وي به درويش نپرداخت. درويش گفت : اي خواجه تو چگونه خواهي مرد ؟ عطار گفت : چنان كه تو خواهي مرد ، گفت : تو همچون من مي تواني مرد ؟ عطار گفت : بلي . درويش كاسه اي چوبين داشت، زير سر نهاد و گفت : الله و جان بداد. عطار را حال متغير شد و دكان بر هم زد و به اين طريق درآمد. * روزي ابو حنيفه از راهي مي گذشت ، كودكي را ديد كه در گل مانده بود ، گفت : گوش دار تا نيفتي ! كودك گفت : افتادن من سهل است ، اگر بيافتم تنها باشم ، اما تو گوش دار كه نيفتي ، چون اگر پاي تو بلغزد همه مسلماناني كه دنبال تو روانند خواهند افتاد و آن زمان برخاستن همه كار دشواري است. * دكتر جراح در موقع عمل رو به دستيارش كرد و گفت : سال ها بود آرزو داشتم دبير رياضي من به چنگم بيفتد و بالاخره به آرزويم رسيدم !!
اين كتاب بسيار مفيد در سه جلد به تازگي توسط همكار فرهنگي آقاي محمد رضا اكبري دبير زبان انگليسي مدارس ناحيه ۲ يزد و مدرسه راهنمايي صالحي زاده تاليف و توسط انتشارات انديشمندان چاپ شده است. لغت شناسي درس به درس شامل كليه لغات انگليسي كلاس هاي اول، دوم و سوم راهنمايي همراه با تلفظ، تصوير و مثال از ويژگي هاي مثبت اين كتاب ها است كه در قطع جيبي و با قيمت بسيار پايين نشر يافته است. آقاي اكبري در مقدمه اين كتاب ها مي نويسد:" با نوشتن كتاب هاي آموزشي ساده، مختصر و مفيد مي توان ترس بي موردي كه بسياري از دانش آموزان نسبت به يادگيري زبان انگليسي دارند را از بين برد و سبب ايجاد انگيزه و افزايش علاقه آنها گرديم." اساتيد محترم، دانش آموزان عزيز و اولياي گرامي مي توانند جهت تهيه كتاب با تخفيف ويژه با پست الكترونيك shi.akbari@yahoo.com تماس گرفته و نظرات و پيشنهادات خود را پس از بررسي و مطالعه كتاب جهت اصلاح در چاپ هاي بعدي به همين آدرس ارسال نمايند.
پول مي آيد و مي رود: اخلاقيات مي آيد و رشد مي كند. / طالب كسب شهرت و جلب احترام از جانب ديگران نباشيد: مشتاق و طالب بدست آوردن و كسب رحمت الهي گرديد. / خداوند عشق است: در عشق زندگي كنيد. / اعمالت را نيكو كن. همه چيز را با ديد خوب ببين. خوب باش. راه رسيدن به خداوند اين است. / دوام عشق بر پايه ايثار، بخشش و گذشت است؛ دوام خودخواهي بر پايه گرفتن و فراموش كردن است. / تمام موجودات را دوست داشته باش؛ همين كافي است. / خدمت به انسان ها؛ تنها راه خدمت به خداوند است. فقط از طريق خدمت به انسان ها مي توانيد به خداوند خدمت كنيد. / اگر يك دانش آموز بد باشد؛ فقط همان دانش آموز زيان مي بيند، ولي اگر يك معلم بد باشد؛ صد ها دانش آموز تباه خواهند شد. / فقط يك جاده شاهانه براي سفر روحاني وجود دارد... عشق. / امروز، ثمره و حاصل ديروز است؛ ولي فردا را بوجود خواهد آورد. / سلامتي انسان با درجه: رضايت، خشنودي، خرسندي و قناعتش وابستگي دارد. / شخصيت با ارزش ترين هديه تعليم و تربيت مي باشد. / تحصيلات واقعي، صرفا به منظور راهي براي امرار معاش نيست؛ هدف واقعي از تحصيلات، يافتن زندگي پرتر، غني تر، با هدف تر و پر مفهوم تر مي باشد. / آنچه كه خداوند مي دهد، هرگز پاياني ندارد، آنچه كه بشر مي دهد هرگز دوامي ندارد. / مراقب گفتار، رفتار، افكار، قلب و شخصيت خود باشيد. / به نسبتي كه به خداوند نزديك شويد؛ خداوند نيز به شما نزديك مي گردد. / حقيقت و تنها حقيقت است كه دوست واقعي و خويشاوند هر انساني است. / شاگردان امروز معلمين فردا هستند. / شكست و پيروزي را با خونسردي مواجه شو. / معلمين مي بايستي كه نمونه هاي عشق و حقيقت باشند. / اين خداوند است كه به شما زمان، مكان، وسيله، ماده، ايده، مهارت، موقعيت و شانس را داده است؛ پس چرا بايستي تصور كنيد كه انجام دهنده شما هستيد؟ / بياموزيد كه: احساس خود را بيان كنيد و به آنچه مي گوييد عمل كنيد. / سياست بدون اصول، تحصيلات بدون شخصيت، تجارت بدون اخلاقيات و درستي، علوم بدون انسانيت، نه تنها مفيد نيستند، بلكه بي نهايت خطرناك مي باشند. / چنان رفتار كن كه ديگران را نيازاري. / سلامتي ثروت است. / افكار سازنده؛ كلمات تسلي بخش و دلگرم كننده، اعمال مهربان، همراه با شفقت، همدردي و دلسوزي داشته باشيد... منبع: كتاب افكار الهي براي ۳۶۵ روز سال، ترجمه دكتر پروين بيات
گربه اي به روباهي رسيد. گربه كه فكر مي كرد روباه حيوان باهوش و زرنگي است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است ؟ روباه مغرور نگاهي به گربه كرد و گفت : اي بيچاره ! شكارچي موش ! چطور جرات كردي از من احوالپرسي مي كني ؟ اصلا تو چقدر معلومات داري ؟ چند تا هنر داري ؟ گربه با خجالت گفت : من فقط يك هنر دارم. روباه پرسيد : چه هنري ؟ گربه گفت : وقتي سگ ها دنبالم مي كنند ، مي توانم روي درخت بپرم و جانم را نجات بدهم . روباه خنديد و گفت : فقط همين ؟ ولي من صد هنر دارم . دلم برايت مي سوزد و مي خواهم به تو ياد بدهم كه چطور با يد با سگ ها برخورد كني . در اين لحظه يك شكارچي با سگ هايش رسيد . گربه فوري از درخت بالا رفت و فرياد زد عجله كن آقا روباه . تا روباه خواست كاري كنه ، سگ ها او را گرفتند . گربه فرياد زد : آقا روباه شما با صد هنر اسير شديد ؟ اگر مثل من فقط يك هنر داشتيد و اين قدر مغرور نمي شديد ، الان اسير نمي شديد! ** چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن!، موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن! ** كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند. طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني . طوطي هميشه در قفس كلاغ هميشه آزاد! ** در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت. معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟» گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است!» ** به دکتر شريعتي گفتند:" استاد! سيگار طول زندگي آدمو کوتاه مي کنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگي فکر مي کنم!! ** يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم . ** هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشه اش کجاست... ** بوديم و کس پاس نمي داشت هستيم، باشد، نباشيم و بدانند بوديم! ** وقتي يه سيب گاز مي زني و يک کرم درسته مي بيني زياد ناراحت نشو، چون ممكن بود يه سيب گاز بزني و يه كرم نصفه ببيني! شكسپير ** مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اينه كه مهم باشي! حتي براي يك نفر...** اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت!!





