اشاره برای انجام " پژوهش در عمل " به صورت نظامدار، مانند هر پژوهش دیگری، در نظر گرفتن گام های روشن و هدایت کننده نیاز است. معلمانی که پژوهشگران صحنه عمل هستند، می توانند با تمرین چند پژوهش، گام های " پژوهش در عمل " را به صورت خودکار در نظر آورند و پژوهش های خود را سازماندهی کنند. راهنمای حاضر، به منظور معرفی گام های مفروض برای " پژوهش در عمل " ارائه می شود. باور عمومی بر این است که هیچ چیز به اندازه انجام پژوهش در کسب مهارت های پژوهش اثر گذار نیست . پژوهش کنید تا پژوهشگری بیاموزید! گام نخست:شناسایی موضوعات یا ایده هایی که امکان پژوهش درباره آن ها برای شما وجود دارد. سه موضوع یا ایده ای را که امکان دارد درباره آن ها پژوهش کنید، بنویسید. مجبور نیستید این کار را درباره ایده ای که باید بهبود یابد یا علاقه ای که باید برای نوآوری آموزشی و پرورشی پدید آید، انجام دهید. درباره سؤال های زیر فکر کنید: در حال حاضر، با چه چیزی درگیرم؟ چرا؟ برای چه تلاش می کنم؟ چرا؟ چه چیزی نیاز به بهبود دارد و چه کار باید کرد؟ گام دوم: اقداماتی را که انجام خواهید داد و مطالعه ای را که سازمان دهی خواهید کرد، توصیف کنید. 1- از میان ایده های مطرح شده در گام نخست یکی را برای پژوهش انتخاب کنید. الف) ایده انتخاب شده چه قدر برای شما مهم است؟ برای دانش آموزانتان چه قدر؟ ب) آیا پژوهش درباره ایده انتخاب شده، امکان پذیر است؟ پ) آیا امکان کاربرد نتایج حاصل از این پژوهش وجود دارد؟ 2- شیوه عمل مورد نظرتان را بنویسید. برای این کار، سؤال های زیر را هم جدی بگیرید. الف) اقدامات ویژه ای که در دست برنامه ریزی دارید، کدامند؟ ب) چه کسانی به شما یاری خواهند داد؟ پ) برای اقدام به پژوهش به چه منابعی نیاز دارید؟ 3- منطق اقدامات خود را بنویسید. برای تدوین منطق اقدامات یا کارهایتان، سؤال های زیر را هم در نظر داشته باشید : الف) چرا چنین اقدامی را انتخاب کرده اید؟ ب) چرا فکر می کنید اقدامی که پیش گرفته اید، می تواند سبب بهبود موقعیت مورد نظرتان شود؟ پ) اقداماتی که پیش بینی کرده اید، تا چه حدودی با تجربه ها یا خوانده هایتان ارتباط دارد؟ گام سوم: سؤال های مربوط به پژوهش را بنویسید. الف) انتظار چه چیزی را درباره ایده ها یا اقدامات خودتان دارید؟ کارتان را با هر سؤالی که به ذهنتان می رسد، آغاز کنید. سؤال هایتان را جمع بندی کنید تا حدی که اقداماتتان را در بر بگیرند. ب)سؤال هایتان را برای نهایی کردن بازبینی کنید. آن ها را طوری دسته بندی کنید که بتوانید از آن ها به عنوان یک راهنما استفاده کنید. گام چهارم: طرح گردآوری اطلاعات را آماده کنید. برای انتخاب ابزار گردآوری اطلاعات به این فهرست رجوع کنید: یادداشت های روزانه یادداشت های میدانی کارنما پرسش نامه ها چک لیست ها ضبط ویدیویی کار یا عملکرد دانش آموز تجزیه و تحلیل اسنادی مصاحبه ها ضبط صوت عکس ها و اسلایدها هنگام انتخاب ابزارهای گردآوری اطلاعات، سؤال های زیر را در نظر بگیرید: الف) آیا ابزاری که انتخاب کرده اید، اطلاعات مورد نیاز مربوط به سؤال های پژوهشتان را فراهم می آورند؟ ب) آیا در به کار بردن ابزار انتخاب شده، احساس راحتی می کنید و در .............
برچسبها: معلم, تدریس, پژوهش در عمل, اقدام پژوهی, تحقیق معلم
ادامه مطلب





عسسان شب به شخصی مست رسيدند، بگرفتند که: “برخيز تا به زندانت بريم.” گفت: “اگر من به راه توانستمي رفت، به خانه خود رفتمي!”... خراساني به نردبان در باغ ديگري مي رفت تا ميوه بدزدد. خداوند باغ پرسيد و گفت: “در باغ من چه کار داري؟” گفت: “نردبان مي فروشم.” گفت: “نردبان در باغ من مي فروشي؟” گفت: “نردبان از آن من است، هرکجا خواستم مي فروشم”... گربه دانا: شخصي تبري داشت و هر شب در مخزن نهادي و در محکم بستي. زنش پرسيد: “تبر چرا در مخزن مي نهي؟” گفت: “تا گربه نبرد.” گفت: “گربه تبر چه مي کند؟” گفت: “ شش پاره اي که به يک جو نمي ارزد، مي برد؛ تبري که ده دينار خريده ام، رها خواهد کرد؟”... شخصي با دوستي گفت: “پنجاه من گندم داشتم. تا مرا خبر شد، موشان تمام خورده بودند.” او گفت: “من نيز پنجاه من گندم داشتم. تا موشان را خبر شد، من تمام خورده بودم!”.... شخصي از واعظي پرسيد که: “زن ابليس چه نام دارد؟” واعظ او را پيش خواند و در گوشش گفت: “اي مردک قلتبان، من چه دانم؟” چون باز به مجلس آمد، از او پرسيدند که: “چه فرمود؟” گفت: “هرکه خواهد، از مولانا سوال کند تا بگويد”.... شخصي نزد طبيب رفت و گفت: “چند روز است که موي من درد مي کند.” گفت: “امروز چه خورده اي؟” گفت: “نان و يخ!” طبيب را حيرت بيفزود، گفت: “نه دردت به درد آدميان مي ماند و نه غذايت به غذاي عالميان!”... منجمي را بردار کردند. کسي از او پرسيد که “اين صورت را در طالع خود ديده بودي؟” گفت “رفعتي مي ديدم، ليکن ندانستم که بر اين موضع خواهد بود!”.... خواجة منعمي براي خود مقبره اي ساخت. يک سال تمام در آنجا کار کردند تا به اتمام رسيد. خواجه از استاد بنا پرسيد که “اين عمارت را ديگر چه مي بايد؟” گفت: “وجود شريف شما!”... گرانجاني بي ادبي مي کرد. عزيزي او را ملامت نمود؛ گفت: “چه کنم؟ آب و گل مرا چنين سرشته اند.” گفت: “آب و گل تو را نيکو سرشته اند؛ اما لگد کم خورده ست!”... واعظي بود. روزي وعظ مي گفت. شخصي ديد آن واعظ را و گريست. و واعظ خوش مي آمد که يعني: مجلس گرم شد. واعظ سوال کرد از آن شخص که “آخر چرا مي گريي چندين؟” جواب داد که: “ما را بزي بود، بمرد. ريش آن بز به ريش تو مي مانست. ريش تو را مي بينم و آن بزک خود به خاطر مي آيد؛ بدان سبب مي گريم!”.... پادشاهي به درويشي گفت: “آن لحظه که تو را به درگاه حق تجلي و قرب باشد، مرا ياد کن.” گفت: “چون من در آن حضرت رسم، مرا از خود ياد نيايد، از تو چون ياد کنم؟”.... يکي خري گم کرده بود. سه روز روزه داشت به نيت آنک خر خود را بيابد. بعد از سه روز خر را مرده يافت. رنجيد و از سر رنجش روي به آسمان کرد و گفت که: “اگر عوض اين سه روز که داشتم، شش روز از رمضان نخورم، پس من مرد نباشم!”.... وقتي مزبّد را سگ گزيد، گفتند: “اگر مي خواهي درد ساکن شود، آن سگ را تريد بخوران.” گفت: “آنگاه هيچ سگي در جهان نماند، مگر آنکه بياید و مرا بگزد!”.... شمس الدين مظفر روزي با شاگردان خود مي گفت که: تحصيل در کودکي بايد کرد، هرچه در کودکي به ياد گيرند، فراموش نشود. من اين زمان پنجاه سال باشد که سوره فاتحه به ياد گرفته ام و با وجود آنکه هرگز نخوانده ام، هنوز به ياد دارم!... شخصي تيري به مرغي انداخت، خطا کرد. رفيقش گفت: “احسنت!” تيرانداز بر آشفت که “به من ريشخند مي کني؟” گفت: “نه، مي گويم احسنت، اما به مرغ”... 






علاوه بر اشياي نوكتيز، گرما و حرارت آتش نيز ازجمله عواملي هستند كه ميتوانند موجب تركيدن بادكنك شوند، اما با استفاده از يك راهكار ساده ميتوانيد آزمايشي را ترتيب دهيد تا بتوانيد يك بادكنك را بدون احساس نگراني از تركيدن آن، به طور مستقيم در معرض آتش قرار دهيد. براي انجام اين آزمايش به دو بادكنك، چند چوب كبريت و مقداري آب نياز داريد. 
* آبدارچی مایکروسافت: مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره نمونه کار او را ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه!» مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگي ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت پخش محصولات داشت. پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا بود. بعد تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.» نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين؟ ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت!!... * سگ باهوش: قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود” لطفا یک بسته سوسیس و یه ران گوشت بدین” . ۲۵ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید. نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. اتوبوس آمد سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش. تا این که سگ به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی؟ این سگ یه نابغه است . این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! 



بسياري از دانشمندان، كره زمين را در سال 2040 كرهاي خشك و بيآب و علف توصيف ميكنند كه سكونت در آن امكانپذير نخواهد بود، اما ويليام وان كاتم تصوير ديگري از دنياي پيش رو دارد. اين دانشمند بلژيكي كه گرداننده يك موسسه اجتماعي است، زمين را در سال2040 «كره سبز» نامگذاري كرده است. 


